93 [ زان يار دلنوازم شكريست با شكايت ]
1 زان يار دلنوازم شكريست با شكايت * گر نكتهدان عشقى ، خوش بشنو اين حكايت
2 بىمزد بود و منّت ، هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدومِ بىعنايت
3 رندان تشنهلب را جامى نمىدهد كس * گويى ولىشناسان رفتند ازين ولايت
4 هر چند بردى آبم روى از درت نتابم * جور از حبيب خوشتر كز مدعى رعايت
5 در زلفِ چون كمندش اى دل مپيچ كآنجا * سرها بريده بينى بىجرم و بىجنايت
6 چشمت به غمزه ما را ، خون ريخت ، مىپسندى ؟ * جانا روا نباشد ، خونريز را حمايت
7 در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود * از گوشهاى برون آى ، اى كوكب هدايت
8 از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار ازين بيابان وين راه بىنهايت
9 اين راه را نهايت صورت كجا توان بست ؟ * كش صدهزار منزل بيش است در بدايت
10 اى آفتاب خوبان ، مىجوشد اندرونم * يك ساعتم بگنجان ، در سايهء عنايت
11 عشقت رسد به فرياد ور خود بسان حافظ * قرآن ز بر بخوانى در چارده روايت