92 [ اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت ]
1 اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت * جانم بسوختى وز جان دوست دارمت
2 تا دامن كفن نكشم زير پاى خاك * باور مكن كه دست ز دامن بدارمت
3 محراب ابرويت بنما تا سحرگهى * دست دعا بر آرم و در گردن آرمت
4 گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى * صد گونه ساحرى بكنم تا بيارمت
5 خواهم كه پيش ميرمت اى بىوفا طبيب * بيمار بازپرس كه در انتظارمت
6 صد جوى آب بستهام از ديده در كنار * بر بوى تخم مهر كه در دل بكارمت
7 خونم بريخت وَ ز غم عشقم خلاص داد * منتپذير غمزهء خنجر گذارمت
8 بارم ده از كرم سوى خود تا بسوز دل * در پاى ، دَمبهدَم گهر از ديده بارمت
9 حافظ شراب و شاهد و رندى نه وضع تست * فىالجمله مىكنى و فرومىگذارمت