تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

83 [ گر ز دست زلف مشكينت خطايى رفت رفت ]

1 گر ز دست زلف مشكينت خطايى رفت رفت * ور ز هندوى شما بر ما جفايى رفت رفت
2 برق عشق ار خرمن پشمينه‌پوشى سوخت سوخت * جور شاهى كامران گر بر گدايى رفت رفت
3 در طريقت ، رنجش خاطر نباشد ، مى بيار * هر كدورت را كه بينى چون صفايى رفت رفت
4 عشقبازى را تحمل بايد اى دل ، پاىْ دار * گر ملالى بود ، بود و گر خطايى رفت رفت
5 گر دلى از غمزهء دلدار بارى برد بُرد * ور ميان جان و جانان ماجرايى رفت رفت
6 از سخن‌چينان ملالتها پديد آمد ، ولى * چون ميان همنشينان ناسزايى رفت رفت
7 عيب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقاه * پاى آزادى ، چه بندى گر به جايى رفت رفت