82 [ آن ترك پرىچهره كه دوش از بر ما رفت ]
1 آن ترك پرىچهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه ختا رفت
2 تا رفت مرا از نظر آن نور جهانبين * كس واقف ما نيست كه از ديده چها رفت
3 بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش * آن دود كه از سوز جگر بر سر ما رفت
4 دور از رخ او دم بدم از چشمهء چشمم * سيلاب سرشك آمد و طوفان بلا رفت
5 از پاى فتاديم چو آمد غم هجران * در درد بمانديم چو از دست ، دوا رفت
6 دل گفت وصالش به دعا بازتوانيافت * عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت
7 احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست * در سعى چه كوشيم چو از مَرْوه صفا رفت
8 دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
9 اى دوست به پرسيدن حافظ قدمى نه * زان پيش كه گويند كه از دار فنا رفت