70 [ كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست ]
1 كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست * در رهگذر كيست كه اين دام بلا نيست
2 چون چشم تو دل مىبرد از گوشه نشينان * دنبال تو بودن ، گنه از جانب ما نيست
3 روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنين است و درين روى و ريا نيست
4 زاهد دهدم توبه ز روى تو زهى روى * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست
5 از بهر خدا زلف مپيراى ، كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
6 بازآى كه بىروى تو اى شمع دلافروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
7 تيمار غريبان سبب ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
8 دى مىشد و گفتم صنما عهد به جاى آر * گفتا : غلطى خواجه درين عهد ، وفا نيست
9 گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست
10 عاشق چه كند گر نخورد تير ملامت * با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
11 گفتن برِ خورشيد كه من چشمهء نورم * دانند بزرگان كه سزاوار سُها نيست
12 در صومعهء زاهد و در خلوت حافظ * جز گوشهء ابروى تو محراب دعا نيست