69 [ ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست ]
1 ماهم اين هفته شد از شهر و به چشمم ساليست * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكلحاليست
2 مَردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد و گمان برد كه مشكينخاليست
3 مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در شيوهگرى هر مژهاش قتّاليست
4 اى كه انگشتنمايى به كرم در همه شهر * وه كه در كار غريبان عجبت اهماليست
5 بعد ازينم نبود شايبه در جوهر فرد * كه دهان تو بر آن نكته خوش استدلاليست
6 مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * نيّت خير مگردان كه مباركفاليست
7 كوه اندوه فراقت به چه حيلت بكشد * حافظ خسته كه از ناله تنش چون ناليست