تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
لابه بسيار نمودم كه مرو سود نداشت * زانكه كار از نظر رحمت سلطان مىرفت پادشاها ز سر لطف و كرم بازش خوان * چه كند سوخته از غايت حرمان مىرفت

« مرگ »

رحمانِ لا يموت چو اين پادشاه را * ديد آن‌چنان كزو عمل الخير لا يفوت موتش قرين رحمت خود كرد تا بوَد * تاريخ اين معامله رحمان لا يموت

« زمان ابو اسحاق اينجو »

به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عَجب ملك فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايت‌بخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد دگر مربى اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضيى بِهْ از و آسمان ندارد ياد دگر بقيهء ابدال شيخ امين الدين * كه يُمن همّت او كارهاى بسته گشاد دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف به نام شاه نهاد دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّ و جل جمله را بيامرزاد

« دل ننهادن »

دل منه اى مرد بِخْرد بر سخاى عَمرو و زيد * كس نمىداند كه كارش از كجا خواهد گشاد رو توكل كن نمىدانى كه نوك كِلْكِ من * نقش هر صورت كه زد نقشى دگر بيرون فتاد شاه « هرمزم » نديد و بىسخن صد لطف كرد * شاه يزدم ديد و مدحش گفتم و هيچم نداد كار شاهان اين‌چنين باشد تو اى حافظ مرنج * داور روزىرسان توفيق و نصرتْشان دهاد

« براى شاه منصور بن شرف الدين مظفر بن محمد »

روح القدس آن سروش فرخ * بر قبهء طارَم زبرجد مىگفت سحرگهان كه يا رب * در دولت و حشمت مخلّد بر مسند خسروى بماناد * منصور مظفر محمد

« درخواست وظيفه »

به سمع خواجه رسان اى نَديم وقت‌شناس * به خلوتى كه در آن اجنبى صبا باشد لطيفه‌اى به ميان آر و خوش بخندانش * به نكته‌اى كه دلش را بدان رضا باشد پس آنگهش ز كرم اين‌قدر به لطف بپرس * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد

« تاريخ قتل قوام الدين محمد صاحب عيار »

اعظم قوام دولت و دين آنكه بر درش * از بهر خاك‌بوس نمودى فلك سجود با آن وجود و آن عظمت زير خاك رفت * در نصف ماه ذى قعد از عرصهء وجود تا كس اميد جود ندارد دگر ز كس * آمد حروف سال وفاتش « اميد جود »