در سه سال آنچه بيندوختم از شاه و وزير * همه بربود به يكدم فلك چوگانى
دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى
بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تبره افشاند و به من گفت مرا مىدانى
هيچ تعبير نمىدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى
« پادشاها »
پادشاها لشكر توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى
با چنين جاه و جلال از پيشگاه سلطنت * آگهى و خدمت دلهاى آگه مىكنى
با فريب رنگ اين نيلىخم زنگارفام * كار بر وفق مراد صبغة اللّه مىكنى
آنكه ده با هفت و نيم آورد بس سودى نكرد * فرصتت بادا كه هفت و نيم ما ده مىكنى
« حسود »
حسود خواجهء ما را بگو كه بد مپسند * و گرنه دور جهان جز بدت جزا ندهد
مكن ستيز كه هرگز به عقل فضول * فلك زمام تصرف به دست ما ندهد
به آنكه در نظرم حاجبان بيارايند * به ترك جوهر جام جهاننما ندهد
نعوذ باللّه اگر سر بر سر آسمان بايد * كه يار در حرم كبرياى ما ندهد
به حق صحبت خواجه قوام دين كه قدر * ز بهر مصلحت ما به اين رضا ندهد
« دعا »
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت * بادت اندر شهريارى برقرار و بر دوام
سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش * اصل ثابت نسل باقى تخت عالى بخت رام