تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧

« گله‌مندى »

اى معرّا اصل عالىجوهرت از حرص و آز * وى مبرّا ذات ميمون اخترت از زرق ريو در بزرگى كى روا باشد كه تشريفات را * از فرشته بازگيرى آنگهى بخشى به ديو ؟ !

« مرگ خواجه فتح الله »

ز شاهراه سعادت به باغ رضوان رفت * وزير كامل ابو نصر خواجه فتح اللّه به روز شنبهء سادس ز ماه ذىالحجه * به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناآگاه

« اشعار پراكنده »

خدمت پير مغان

كو فرصتى كه خدمت پير مغان كنم * وز چند پير دولت خود را جوان كنم من سالها مجاور ميخانه بوده‌ام * باقى عمر خدمت آن آستان كنم دى شيشه ديد با من و بشكست محتسب * مِى بعد از اين ، به زير مرقع نهان كنم

خبر

اى باد صبا اگر توانى * از راه وفا و مهربانى از من ببرى خبر بيارم * كان سوختهء تو در نهانى مىمرد وز اشتياق و مىگفت * كان بىتو حرام زندگانى

خواجه سلمان ساوجى

حكيم فكر من از عقل ، دوش كرد سؤال * كه اى يگانهء الطاف خالق رحمان كدام گوهر نظمست در جهان كه ازو * شكست قيمت بازار لؤلؤ عمان جواب داد كه بشنو ز من ولى مشنو * كه اين قصيده فلان گفت و اين غزل به همان سرآمد فضلاى زمانه دانى كيست * ز روى صدق و يقين نه ز راه كِذب و گمان شهنشه فضلا پادشاه مُلك سخن * جمال ملت و دين خواجهء جهان سلمان

خون صراحى

رحيم منكر خمار بود روزى چند * به آن دليل كه القاس لا يحبّ القاص بريخت خون صراحى ولى بكشتن او * زمانه نيز درآمد كه و الجروح قصاص

كلك

كلك كوته‌نظرم بين كه برِ طغرل شاه * سخن طعنهء هدهد به زبان مىآرد از ميان مىزنم اين روسيه سر زده را * كه از دلم غم آن ماه روى شد زايل
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 677 | شمس الدين حافظ