« گلهمندى »
اى معرّا اصل عالىجوهرت از حرص و آز * وى مبرّا ذات ميمون اخترت از زرق ريو
در بزرگى كى روا باشد كه تشريفات را * از فرشته بازگيرى آنگهى بخشى به ديو ؟ !
« مرگ خواجه فتح الله »
ز شاهراه سعادت به باغ رضوان رفت * وزير كامل ابو نصر خواجه فتح اللّه
به روز شنبهء سادس ز ماه ذىالحجه * به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناآگاه
« اشعار پراكنده »
خدمت پير مغان
كو فرصتى كه خدمت پير مغان كنم * وز چند پير دولت خود را جوان كنم
من سالها مجاور ميخانه بودهام * باقى عمر خدمت آن آستان كنم
دى شيشه ديد با من و بشكست محتسب * مِى بعد از اين ، به زير مرقع نهان كنم
خبر
اى باد صبا اگر توانى * از راه وفا و مهربانى
از من ببرى خبر بيارم * كان سوختهء تو در نهانى
مىمرد وز اشتياق و مىگفت * كان بىتو حرام زندگانى
خواجه سلمان ساوجى
حكيم فكر من از عقل ، دوش كرد سؤال * كه اى يگانهء الطاف خالق رحمان
كدام گوهر نظمست در جهان كه ازو * شكست قيمت بازار لؤلؤ عمان
جواب داد كه بشنو ز من ولى مشنو * كه اين قصيده فلان گفت و اين غزل به همان
سرآمد فضلاى زمانه دانى كيست * ز روى صدق و يقين نه ز راه كِذب و گمان
شهنشه فضلا پادشاه مُلك سخن * جمال ملت و دين خواجهء جهان سلمان
خون صراحى
رحيم منكر خمار بود روزى چند * به آن دليل كه القاس لا يحبّ القاص
بريخت خون صراحى ولى بكشتن او * زمانه نيز درآمد كه و الجروح قصاص
كلك
كلك كوتهنظرم بين كه برِ طغرل شاه * سخن طعنهء هدهد به زبان مىآرد
از ميان مىزنم اين روسيه سر زده را * كه از دلم غم آن ماه روى شد زايل