تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

« نابينا شدن امير مبارز الدين محمد مظفر به دست فرزندش در سال 760 ه‍ - ق »

دل منه بر دنيا و اسباب او * زانكه از وى كس وفادارى نديد كس عسل بىنيش ازين دكان نخورد * كس رطب بىخار ازين بستان نچيد هركه ايامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش دردميد بىتَكلّف هركه دل در وى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد شاه غازى خسرو گيتىستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هويى قلبگاهى مىدريد سروران را بىسبب مىكرد حبس * گردنان را بىسخن سر مىبُريد از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مُسَخَّر كرد وقتش در رسيد آنكه روشن بد جهان‌بينش به دو * ميل در چشم جهان‌بينش كشيد

« تاريخ مرگ »

برادر خواجه عادل طابَ مثواه * پس از پنجاه و نه سال از حياتش به سوى روضهء رضوان سفر كرد * خدا راضى ز افعال و صفاتش خليل عادلش پيوسته برخوان * وز آنجا فهم كن سال وفاتش

« بخشش »

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق * آيتى در وفا و در بخشش هركه بخراشدت جگر به جفا * همچو كانِ كريم زربخشش كم مباش از درخت سايه فكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش از صدف ياد گير نكتهء حِلْم * هركه بُرَّد سرت گهر بخشش

« صوفى صافى »

آن حبهء خضرا خور كز روى سبك روحى * هر كاو بخورد يك جو بر سيخ زند سى مرغ آن لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد * يك‌ذره و صد مستى ، يك دانه و صد سيمرغ

« حسن نظم »

حسن اين نظم از بيان مستغنى است * بر فروغ خور كسى گويد دليل آفرين بر كلك نقاشى كه داد * بكر معنى را چنين حسنى جميل عقل در حسنش نمىيابد بدل * طبع در لطفش نمىبيند بديل معجز است اين نظم يا سحر حلال * هاتف آورد اين سخن يا جبرئيل كس نداند گفت رمزى زين نمَط * كس نيارد سُفت دُر زين قبيل