« دختر رَز »
بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
دختر رَز چند روزى هست كز ما گم شدهست * رفت تا گيرد سر خود ، هان و هان حاضر شويد
جامهاى دارد ز لعل و نيمتاجى از حباب * عقل و دانش برد و شد تا ايمن از وى نغنويد
هركه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ دررويد
دختر شبگرد تلخ تيز گلرنگست و مست * گر بياييدش بسوى خانهء حافظ بريد
« تاريخ فوت قاضى مجد الدين اسماعيل »
مجد دين سرور و سلطان قضات اسماعيل * كه زدى كلك زبانآورش از شرع نَطَق
ناف هفته بُد و از ماه رجب شد پنج روز * كه برون رفت ازين خانهء بىنظم و نَسَق
كنف رحمت حق منزل او دان و آنگه * سالى تاريخ وفاتش طلب از رحمت حق
« تاريخ فوت ابو اسحاق اينجو »
بلبل و سرو و سمن ياسمن و لاله و گل * هست تاريخ وفات شد مشكينكاكل
خسرو روى زمين غوث زمان بو اسحاق * كه بدان طلعت او نازد و خندد بر گل و مل
جمعهء بيست و دوم ماه جمادى الاول * در پسين بود كه پيوسته شد از جزو به كل
« تاريخ فوت حاجى قوام الدين حسن »
سرور اهل عمايم شمع بزم انجمن * صاحب صاحبقران خواجه قوام الدّين حسن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشر * مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
سادس ماه ربيع الآخر اندر نيم روز * روز آدينه به حكم كردگار ذو المنن
مرغ روحش كاو هماى آشيان قدس بود * شد سوى باغ بهشت از دام اين دار محن
« مرگ فرزند »
دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خمِ اين طاق رنگين ! ؟
بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين
« تا كى »
درين ظلمت سرا تا كى ببوى دوست بنشينم * گهى انگشت بر دندان گهى سر بر سر زانو
تناهى الصبر مذ حلت بمأواى اسد سرجان * و طار العقل اذغنت بوكر الورق غربان
بيا اى طاير فرخ بياور مژدهء دولت * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا