تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

« دختر رَز »

بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد دختر رَز چند روزى هست كز ما گم شده‌ست * رفت تا گيرد سر خود ، هان و هان حاضر شويد جامه‌اى دارد ز لعل و نيم‌تاجى از حباب * عقل و دانش برد و شد تا ايمن از وى نغنويد هركه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ دررويد دختر شبگرد تلخ تيز گلرنگست و مست * گر بياييدش بسوى خانهء حافظ بريد

« تاريخ فوت قاضى مجد الدين اسماعيل »

مجد دين سرور و سلطان قضات اسماعيل * كه زدى كلك زبان‌آورش از شرع نَطَق ناف هفته بُد و از ماه رجب شد پنج روز * كه برون رفت ازين خانهء بىنظم و نَسَق كنف رحمت حق منزل او دان و آنگه * سالى تاريخ وفاتش طلب از رحمت حق

« تاريخ فوت ابو اسحاق اينجو »

بلبل و سرو و سمن ياسمن و لاله و گل * هست تاريخ وفات شد مشكين‌كاكل خسرو روى زمين غوث زمان بو اسحاق * كه بدان طلعت او نازد و خندد بر گل و مل جمعهء بيست و دوم ماه جمادى الاول * در پسين بود كه پيوسته شد از جزو به كل

« تاريخ فوت حاجى قوام الدين حسن »

سرور اهل عمايم شمع بزم انجمن * صاحب صاحبقران خواجه قوام الدّين حسن هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشر * مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن سادس ماه ربيع الآخر اندر نيم روز * روز آدينه به حكم كردگار ذو المنن مرغ روحش كاو هماى آشيان قدس بود * شد سوى باغ بهشت از دام اين دار محن

« مرگ فرزند »

دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خمِ اين طاق رنگين ! ؟ بجاى لوح سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين

« تا كى »

درين ظلمت سرا تا كى ببوى دوست بنشينم * گهى انگشت بر دندان گهى سر بر سر زانو تناهى الصبر مذ حلت بمأواى اسد سرجان * و طار العقل اذغنت بوكر الورق غربان بيا اى طاير فرخ بياور مژدهء دولت * عسى الايام ان يرجعن قوما كالذى كانوا
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 676 | شمس الدين حافظ