« ساغر خواستن »
ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب مجلست * آرزو مىبخشد و اسرار مىدارد نگاه
جنت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه
دوستداران دوستكامند و حريفان باادب * پيشكاران نيكنام و صفنشينان نيكخواه
ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جاى رقص * خال جانان دانهء دل زلف ساقى دام راه
دور از اين بهتر نگردد ساقيا عشرت گزين * جاى ازين خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه
« تأسف بر قتل قوام الدين محمد صاحب »
گدا اگر گهر پاك داشتى در اصل * بر آب نقطهء شرمش مدار بايستى
ور آفتاب نكردى فسوس جام زرى * در او نمى ز مى خوشگوار بايستى
اگر سراى جهان را سر خرابى نيست * اساس او به از اين استوار بايستى
زمانه گرنه زر قلب داشتى كارش * به دست آصف صاحب عيار بايستى
چو روزگار جز اين يك عزيز بيش نداشت * به عمر مهلتى از روزگار بايستى
« ميوهء بهشتى »
آن ميوهء بهشتى كامد به دست اى جان * در دل چرا نكِشتى از كف چرا بهشتى
تاريخ اين حكايت گر از تو بازپرسند * سر جملهاش فروخوان از ميوهء بهشتى
« اكسير حيات »
ساقيا باده كه اكسير حيات است بيار * تا تن فانى من عين بقا گردانى
چشم بر دور قدح دارم و جان بر كف دست * به سر خواجه كه تا آن ندهى نستانى
همچو گل بر چمن از ناز ميفشان دامن * زانكه در پاى تو دارم سر جانافشانى
بر مثانى و مثالث بنواز اى مطرب * وصف آن ماه كه در حُسن ندارد ثانى
« دريغا »
دريغا خلعت روز جوانى * گرش بودى طراز جاودانى
دريغا حسرتا دردا كزين جوى * بخواهد رفت آب زندگانى
همىبايد بريد از خويش و پيوند * چنين رفتست حكم آسمانى
و كل اخ مفارقه اخوه * لعمر ابيك الّا الفرقدان
« خسروا »
خسروا دادگرا بحر كفا شيردلا * اى جلال تو به انواعِ هنر ارزانى
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانى
گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم * وانكه شد روز منيرم چو شب ظلمانى