تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

« ساغر خواستن »

ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب مجلست * آرزو مىبخشد و اسرار مىدارد نگاه جنت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه دوستداران دوستكامند و حريفان باادب * پيشكاران نيكنام و صف‌نشينان نيكخواه ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جاى رقص * خال جانان دانهء دل زلف ساقى دام راه دور از اين بهتر نگردد ساقيا عشرت گزين * جاى ازين خوش‌تر نباشد حافظا ساغر بخواه

« تأسف بر قتل قوام الدين محمد صاحب »

گدا اگر گهر پاك داشتى در اصل * بر آب نقطهء شرمش مدار بايستى ور آفتاب نكردى فسوس جام زرى * در او نمى ز مى خوشگوار بايستى اگر سراى جهان را سر خرابى نيست * اساس او به از اين استوار بايستى زمانه گرنه زر قلب داشتى كارش * به دست آصف صاحب عيار بايستى چو روزگار جز اين يك عزيز بيش نداشت * به عمر مهلتى از روزگار بايستى

« ميوهء بهشتى »

آن ميوهء بهشتى كامد به دست اى جان * در دل چرا نكِشتى از كف چرا بهشتى تاريخ اين حكايت گر از تو بازپرسند * سر جمله‌اش فروخوان از ميوهء بهشتى

« اكسير حيات »

ساقيا باده كه اكسير حيات است بيار * تا تن فانى من عين بقا گردانى چشم بر دور قدح دارم و جان بر كف دست * به سر خواجه كه تا آن ندهى نستانى همچو گل بر چمن از ناز ميفشان دامن * زانكه در پاى تو دارم سر جان‌افشانى بر مثانى و مثالث بنواز اى مطرب * وصف آن ماه كه در حُسن ندارد ثانى

« دريغا »

دريغا خلعت روز جوانى * گرش بودى طراز جاودانى دريغا حسرتا دردا كزين جوى * بخواهد رفت آب زندگانى همىبايد بريد از خويش و پيوند * چنين رفتست حكم آسمانى و كل اخ مفارقه اخوه * لعمر ابيك الّا الفرقدان

« خسروا »

خسروا دادگرا بحر كفا شيردلا * اى جلال تو به انواعِ هنر ارزانى همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانى گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم * وانكه شد روز منيرم چو شب ظلمانى
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 681 | شمس الدين حافظ