تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥

« شعر حافظ »

گل قند شعر من ز بنفشه شكررباست * زان غيرت طبر زد و كعب الغزال شد بادا دهانْش تلخ كه عيب نبات كرد * خاكش به سر كه منكر آب زلال شد هركس كه كور زاد ز مادر به عمر خويش * كى مشترى شاهد صاحب جمال شد

« عمر »

بگذشتنِ فرصت اى برادر * در گرم رَوى چو ميغ باشد درياب كه عمر بس عزيزست * گر فوت شود دريغ باشد

« قطعهء زيباى عشق »

شمّه‌اى از داستان عشق شورانگيزِ ماست * اين حكايتها كه از فرهاد و شيرين كرده‌اند هيچ مژگان دراز و عشوهء جادو نكرد * آنچه آن زلف سياه و موى مشكين كرده‌اند ساقيا مى ده كه با حكم ازل تدبير نيست * قابل تغيير نبود آنچه تعيين كرده‌اند در سفالين كاسهء رندان به خوارى منگريد * كاين حريفان خدمت جام جهان‌بين كرده‌اند نَكْهتى جانبخش دارد خاك كوى دلبران * عارفان ز آنجا مشام عقل مشكين كرده‌اند شهپر زاغ و زَغَن زيباى صيد و قيد نيست * اين كرامت همره شهباز و شاهين كرده‌اند ساقيا ديوانه‌يى چون من كى اندر بركشد * دختر رَز را كه نقد عقل كابين كرده‌اند خاكيان بىبهره‌اند از جرعهء كأس الكرام * اين تطاول بين كه با عشاق مسكين كرده‌اند

« چرخ روزگار »

فساد چرخ نبينند و نشوند همى * كه چشمها همه كورست و گوشها همه كر بسا كسا كه مه و مِهر باشدش بالين * به عاقبت ز گل و خشت گرددش بستر چه فايده ز زره يا گشاد تير قضا * چه منفعت ز پسر بانفاذ حكم قدَر اگر ز آهن و پولاد سور حصن كنى * حواله چون برسد زود اجل بكوبد در درى كه بر تو گشايند در هوى مگشاى * رهى كه بر تو نمايند در هوس مسپر غبار چرخ ببين و نهاد دورنگر * بساط حرص نورد و لباس آز بدر

« بخت سياه »

به گوش هوش رهى منهىاى ندا درداد * ز حضرت احد لا إله الا اللّه كه اى عزيز ! كسى را كه خواريست نصيب * حقيقت آنكه نيابد به زور منصب و جاه به آب‌زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليم بخت كسى را كه بافتند سياه