تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
قطعات

« بشارت »

شاها مُبشّرى ز بهشتم رسيده است * رضوان‌سرشت و حوروش و سلسبيل موى خوش لفظ و پاك معنى و موزون و دلپذير * صاحب جمال و نازك و بكر و لطيفه‌گوى گفتم در اين سراى ز بهر چه آمدى * گفتا ز بهر مجلس شاه فرشته‌خوى اكنون ز صحبت من مُفلس به جان رسيد * نزديك خويش خوانش و كام دلش بجوى

« بهار »

ايام بهار است و گل و لاله و نسرين * از خاك برآيند ، تو در خاك چرايى چون ابر بهاران بروم زار بگريم * بر خاك تو چندانكه تو از خاك برآيى

« نيك و بد »

تو نيك و بد خود هم از خود بپرس * چرا ديگرى بايدت مُحْتسب و من يتّق اللّه يجعل له * و يرزقه من حيث لا يحتسب

« براى بهاء الدين »

سراى مدرسه و بحث علم و طاق و رواق * چه سود چون دل دانا و چشم بينا نيست ! سراى قاضى يزد ار چه منبع علم است * خلاف نيست كه علم نظر در آنجا نيست

« براى بهاء الدين »

آصف عهد و زمان جان جهان تورانشاه * كه در اين مزرعه جز دانهء خيرات نكِشت ناف هفته بد و از ماه صفر كاف و الف * كه به گلشن شد و اين گلخن پردود ، بهشت آنكه ميلش سوى حق‌بينى و حق‌گويى بود * سال تاريخ وفاتش طلب از ميل بهشت

« رؤيا »

( نكته : بعضى آن را در غزل و بعضى در قصيده آورده‌اند )
خسروا گوى فلك در خَم چوگان تو باد * ساحت كون و مكان عرصهء ميدان تو باد زلف خاتونِ ظفر شيفتهء پرچم تست * ديدهء فتح ابد عاشق جولان تو باد اى كه انشاى عُطارِد صفت شوكت تست * عقل كل چاكر طُغراكش ديوان تو باد طيرهء جلوهء طوبى قد چون سرو تو شد * غيرت خُلد برين ساحت ايوان تو باد نه ، به تنها حَيَوانات و جمادات و نبات * هرچه در عالم امرست بفرمان تو باد