على سليم و على سالم و على مُسلم * على قسيمِ قصور و على است قاسم نار
على عزيز و على عزت و على افضل * على لطيف و على انور و على انوار
على صفى و على صافى و على صوفى * على وفىّ و على وافى و على كرّار
على نعيم و على نعمت و على مُنعم * على بُوَد اسد اللّه قاتل الكفار
على ز بعد محمد ز هركه هست بِهَست * اگر تو مؤمن پاكى بكن برين اقرار
به حق نور محمد ، به آدم و به خليل * به حق شِيث و شعيب و به هود كمآزار
به حق يوسف و يعقوب و يحيى و لقمان * به حق نوح نبى در ميان دريابار
به حق عزت تورات و حرمت انجيل * به حق جمع زبور به حق روزِ شمار « 1 »
به حق دانش اسحاق و شوق اسماعيل * كه در رضاى خدا كرد جانِ خويش نثار
به حق يوشع و الياس و لوط و اسكندر * به حق نغمه داود و صوت خوش هَنجار
به حق مُهر سليمان به زهد ابراهيم * به حق موسى و عيسى و يونس غمخوار
به حق قوّت جَبريل و صور اسرافيل * به حق قابض ارواح در يمين و يسار
به حق حامل عرش و به قرب ميكائيل * به حق چار كتاب ستودهء غَفّار
به حق جملهء قرآن ، به صُحْف ابراهيم * به حق جملهء مردان واقف اسرار
به حق سوز فقيران بىگُنَهِ دربند * به حق زارى رنجور بىكس بيمار
به حق چهرهء زرد فقير سرگردان * به حق درد اسيران دور از آل تبار
به حق ضرب جوانان براى دين با كفر * به حق زارى پيران خوار و زار و نزار
به حق دين محمد به خون پاك حسين * به حق مردم نيك از مهاجر و انصار
كه نيست دين هُدى را به قول پاك رسول * امام غير على بعد احمد مختار
ز بعد او حسن است و حسين عترت او * مجوى جهل برين كار مؤمن ديندار
به جهل غافل و مستغرقى به غفله همى * زرنگ مىنشناسى سفيدى از زنگار
ز جهد و سعى من خستهدل چه سود ترا * مگر ز خواب جهالت همىشوى بيدار
به جهل بنده ز پيش آنچنان همىبودم * كه كس مباد چنان كامدم در اول بار
سپاس و منت و عزت خداى را كه نمود * ره نجات و شدم از حيات برخوردار
به سال هفتصد و هفتاد بُد كه در شيراز * تمام گشت به يك روز جمع اين اشعار
به دشمنان منشين حافظا تَوَلّا كن * نجات خويش طلب كن به جان ز هشت و چهار
حرامزاده و شوم و بدفعل و بىبنياد * به مدح شاه دين كى كجا كند اقرار
متابعت به منافق چه مىكنى بگذر * زياد گفتن نامش هزار استغفار
هامش
( 1 ) - روز قيامت
قال رسول اللّه ( صل اللّه عليه و آله ) : لو اجتمع النّاس على حبّ علىّ بن ابى طالب لما خلق اللّه عزّ و جلّ النّار اگر مردم همگان به على مهر مىورزيدند ، خداوند آتشش را نمىآفريد .
مأخذ : ديوان حافظ از روى چاپ قدسى چاپ كتابخانه ابن سينا با مقدمه على اصغر حكمت در كتابخانهء برادر و دوست فرزانهام جناب آقاى دكتر محمد تقى متقى ، دوستى باوفا و همراه كه هميشه و در همه حال همراه و همگام بنده بوده و استادى فرزانه و محققى ارزشمند مىباشند و والد بزرگوار و اجداد طاهرينش نيز از علماى اعلام و نوادر زمان در بهبهان و اهواز الآخره خوزستان زرخيز بودهاند .
كسانى كه مىگويند ، حافظ شيعه نبوده ، بازهم بر سخن خارج از انصاف خود پاى مىفشارند ؟ ! اگر چنين باشد روح خواجهء شيراز از آنها آزرده خواهد بود ، حافظ شيعه اثنىعشرى است و در اين شكى نمىباشد . ( مصحح )