تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩

قصيده در مدح حاج قوام الدين صاحب عيار وزير شاه شجاع

ز دلبرى نتوان لاف زد به آسانى * هزار نكته در اين كار هست تا دانى بجز شكر دهنى مايه‌هاست خوبى را * به خاتمى نتوان زد دمِ سليمانى هزار سلطنت دلبرى بدان نرسد * كه در دلى به هنر خويش را بگنجانى چه گردها كه برانگيختى ز هستى من * مباد خسته سمندت كه تيز مىرانى به هم‌نشينى رندان سرى فرودآور * كه گنجهاست در اين بىسرى و سامانى بيار بادهء رنگين كه يك حكايت راست * بگويم و نكنم رخنه در مسلمانى به خاك پاى صبوحىكشان كه تا من مست * ستاده بر در ميخانه‌ام به دربانى به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم * كه زير خرقه نه زنّار داشت پنهانى