به نام طرّهء دلبند خويش خيرى كن * كه تا خداش نگه دارد از پريشانى
مگير چشم عنايت ز حال حافظ باز * و گرنه حال بگويم به آصف ثانى
وزير شاهنشان خواجهء زمين و زمان * كه خرّم است به دو حال انسى و جانى
قوام دولت و دنيا « محمد بن على » * كه مىدرخشدش از چهره فرّ يزدانى
زِهى حميده خصالى كه گاه فكر صواب * ترا رسد كه كنى دعوى جهانبانى
طراز دولت باقى ترا همىزيبد * كه همّتت نبرد نام عالم فانى
اگرنه فيض عطاى تو دستگير شود * همه بسيط زمين رو نهد به ويرانى
تويى كه صورت جسم ترا هيولائيست * چو جوهر مَلَكى در لباس انسانى
كدام پايهء تعظيم نصيب شايد كرد * كه در مسالك فكرت نه برتر از آنى
درون خلوت كروبيانِ عالم قدس * صرير كلك تو باشد سماع روحانى
ترا رسد شكرآويز خواجگى گه جود * كه آستين به كريمان عالم افشانى
صَواعِق سَخطت را چگونه شرح دهم * نعوذ بالله از آن فتنههاى طوفانى
سوابق كرمت را بيان چگونه كنم * تبارك اللّه از آن كارساز ربّانى
كنون كه شاهد گل را به جلوهگاه چمن * بجز نسيم صبا نيست همدم جانى
شقايق از پى سلطان گل سپارد باز * به بادبان صبا كِلّههاى نُعمانى
بدان رسيد ز سعى نسيم باد بهار * كه لاف مىزند از لطف روح حيوانى
سحرگهم چه خوش آمد كه بلبلى گلبانگ * به غنچه مىزد و مىگفت در سخنرانى
كه تنگدل چه نشينى ز پرده بيرون آى * كه در خُم است شرابى چو لعل رُمّانى
مكن كه مى نخورى بر جمال گل يك ماه * كه باز ماه دگر مىخورى پشيمانى
بشكر تهمت تكفير كز ميان برخاست * بكوش كز گل و مُل داد عيش بستانى
جفا نه شيوهء دينپرورى بود حاشا * همه كرامت و لطف است شرع يزدانى
رموز سر انا الحق چه داند آن غافل * كه منجذب نشد از جذبههاى سبحانى
درون پردهء گل غنچه بين كه مىسازد * ز بهر ديدهء خصم تو لعل پيكانى
طربسراى وزير است ساقيا مگذار * كه غير جام مى آنجا كند گرانجانى
تو بودى آن دم صبح اميد كز سر مهر * برآمدى و سرآمد شبان ظلمانى
شنيدهام كه ز من ياد مىكنى گهگه * ولى به مجلس خاص خودم نمىخوانى
طلب نمىكنى از من سخن جفا اين است * و گرنه با تو چه بحث است در سخندانى
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد * لطايف حِكمى با كتاب قرآنى
هزار سال بقا بخشدت مدايح من * چنين نفيس متاعى به چون تو ارزانى
سخن دراز كشيدم ولى اميدم هست * كه ذيل عفو بدين ماجرا بپوشانى
هميشه تا به بهاران هوا به صفحهء باغ * هزار نقش نگارد ز خط ريحانى ،
به باغ ملك ز شاخ امل به عمر دراز * شكفته باد گل دولتت به آسانى
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 660
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٦٦٠