تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
به نام طرّهء دلبند خويش خيرى كن * كه تا خداش نگه دارد از پريشانى مگير چشم عنايت ز حال حافظ باز * و گرنه حال بگويم به آصف ثانى وزير شاه‌نشان خواجهء زمين و زمان * كه خرّم است به دو حال انسى و جانى قوام دولت و دنيا « محمد بن على » * كه مىدرخشدش از چهره فرّ يزدانى زِهى حميده خصالى كه گاه فكر صواب * ترا رسد كه كنى دعوى جهانبانى طراز دولت باقى ترا همىزيبد * كه همّتت نبرد نام عالم فانى اگرنه فيض عطاى تو دستگير شود * همه بسيط زمين رو نهد به ويرانى تويى كه صورت جسم ترا هيولائيست * چو جوهر مَلَكى در لباس انسانى كدام پايهء تعظيم نصيب شايد كرد * كه در مسالك فكرت نه برتر از آنى درون خلوت كروبيانِ عالم قدس * صرير كلك تو باشد سماع روحانى ترا رسد شكرآويز خواجگى گه جود * كه آستين به كريمان عالم افشانى صَواعِق سَخطت را چگونه شرح دهم * نعوذ بالله از آن فتنه‌هاى طوفانى سوابق كرمت را بيان چگونه كنم * تبارك اللّه از آن كارساز ربّانى كنون كه شاهد گل را به جلوه‌گاه چمن * بجز نسيم صبا نيست همدم جانى شقايق از پى سلطان گل سپارد باز * به بادبان صبا كِلّه‌هاى نُعمانى بدان رسيد ز سعى نسيم باد بهار * كه لاف مىزند از لطف روح حيوانى سحرگهم چه خوش آمد كه بلبلى گلبانگ * به غنچه مىزد و مىگفت در سخنرانى كه تنگدل چه نشينى ز پرده بيرون آى * كه در خُم است شرابى چو لعل رُمّانى مكن كه مى نخورى بر جمال گل يك ماه * كه باز ماه دگر مىخورى پشيمانى بشكر تهمت تكفير كز ميان برخاست * بكوش كز گل و مُل داد عيش بستانى جفا نه شيوهء دين‌پرورى بود حاشا * همه كرامت و لطف است شرع يزدانى رموز سر انا الحق چه داند آن غافل * كه منجذب نشد از جذبه‌هاى سبحانى درون پردهء گل غنچه بين كه مىسازد * ز بهر ديدهء خصم تو لعل پيكانى طرب‌سراى وزير است ساقيا مگذار * كه غير جام مى آنجا كند گران‌جانى تو بودى آن دم صبح اميد كز سر مهر * برآمدى و سرآمد شبان ظلمانى شنيده‌ام كه ز من ياد مىكنى گه‌گه * ولى به مجلس خاص خودم نمىخوانى طلب نمىكنى از من سخن جفا اين است * و گرنه با تو چه بحث است در سخندانى ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد * لطايف حِكمى با كتاب قرآنى هزار سال بقا بخشدت مدايح من * چنين نفيس متاعى به چون تو ارزانى سخن دراز كشيدم ولى اميدم هست * كه ذيل عفو بدين ماجرا بپوشانى هميشه تا به بهاران هوا به صفحهء باغ * هزار نقش نگارد ز خط ريحانى ، به باغ ملك ز شاخ امل به عمر دراز * شكفته باد گل دولتت به آسانى