تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩

565 - « پند عاشقان »

وقت را غنيمت دان آن‌قدَر كه بتوانى * حاصل از حيات ، اى جان اين دم است تا دانى كام‌بخشىِ گردون ، عمر در عوض دارد * جهد كن كه از دولت دادِ عيش بستانى پندِ عاشقان بشنو وز دَرِ طرب بازآى * كاين همه نمىارزد شغلِ عالمِ فانى پيش زاهد از رندى دم مزن كه نتوان گفت * با طبيبِ نامحرم حالِ دردِ پنهانى باغبان ، چو من زينجا بگذرم ، حرامت باد * گر به جاى من سروى غيرِ دوست بنشانى با دعاى شب‌خيزان ، اى شكردهان ، مستيز * در پناه يك اسم است خاتَم سليمانى يوسف عزيزم رفت ، اى برادران ، رحمى * كز غمش عجب ديدم حالِ پيرِ كنعانى مُحتسب نمىداند اين‌قدَر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رُمّانى مىروى و مژگانت خونِ خلق مىريزد * تيز مىروى ، جانا ، ترسمت فرومانى دل ز ناوَكِ چشمت گوش داشتم ليكن * ابروى كمان‌دارت مىبرد به پيشانى زاهد پشيمان را ذوقِ باده خواهد كُشت * عاقلا ، مكن كارى كاورد پشيمانى گر تو فارغى از ما اى نگار سنگين‌دل * حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانى جمع كن به احسانى ، حافظِ پريشان را * اى شكنجِ گيسويت مجمعِ پريشانى

* توضيحات :

اين دم ( همين يك نفس ) معنى بيت ( 1 ) ( تا مىتوانى دوران صحت و سلامتى را غنيمت بشمار و آن را به سود خود بدان زيرا حاصل زندگانى تو همين يك نفس است كه در دسترس شماست ) كام‌بخشى ( برآوردن مراد ) گردون ( روزگار ) عمر در عوض دارد ( در عوض عمرش را مىگيرد ) جهد ( كوشش ) دولت ( اقبال خوب ) عيش ( شادى ) طرب ( شادى ) نمىارزد ( ارزشى ندارد ) شغل ( مقام ) اينجا ( دنيا ) بگذرم ( بميرم ) حرمت باد ( حلال تو نباشد ) به جاى من ( بر سر قبر من ) سرو ( درخت سرو ) شكر دهان ( شيرين‌دهان ) مستيز ( ناراحت مشو ) خاتم سليمان ( تلميح - انگشتر حضرت سليمان كه در پناه اسم اعظم بوسيلهء آن فرمانروايى مىكرد ) رحمى ( ترحمى كنيد ) عجب ديدم ( حال و روز بد و تعجّب‌آور ) حال پير كنعانى ( تلميح - حال يعقوب كنعانى ) محتسب ( بازدارنده از منكرات ) جنس خانگى ( شراب خانگى ) لعل رمانى ( لعل سرخ ) مىروى ( از ما جدا مىشوى ) تيز ( شتابان ) ترسم ( يقين دارم ) فرومانى ( زود خسته شوى ) ناوك ( نگاه تيز - تير نگاه ) گوش داشتم ( حفظ كردم ) به پيشانى ( به گستاخى مىبرد - با مكر و حيله مىگيرد ) زاهد پشيمانى ( زاهدى كه از توبه پشيمان است ) ذوق ( شدت علاقه - شوق ) باده ( شراب ) فارغ ( آسوده - ترك كرده‌اى ) آصف ثانى ( خواجه جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع ) .

* ترجمه :

* نتيجه تفأل :

1 - خواجه در بيتهاى 2 و 3 و آخر فرمايد : ( اگر فلك مراد و آرزوى كسى را برآورده كند ، در عوض عمرش را مىگيرد و هلاكش مىكند ) ( نصيحت عاشقان را گوش بده و به شادى بپرداز كه جاه و مقام اين جهان زودگذر است و چندان ارزشى ندارد ) ( اى محبوب كه چين گيسويت مجمع پريشانى دلهاى عاشقان است ، دست به كارى نيك بزن تا به حافظ عاشق و پريشان حال ، آسودگى خاطر ببخشى ) تفسير با شماست . 2 - از وقت به اندازهء كافى بهره نمىبريد و بيهوده آن را تلف مىكنيد و به فكر آينده خود نمىباشيد ، درحالىكه وقت طلاست ، اگرچه بايد دم را غنيمت دانست ولى بىجهت زمان را از دست دادن ، عاقلانه نمىباشد . 3 - زياد به امور مادى توجه داريد ، به‌طورىكه مرتبا در انديشهء زرق و برق زندگى و زيادخواهى مىباشيد و همين عامل موجب پريشانى و افسردگى شما گرديده است ، بنابراين اگرچه ماديات براى پيشرفت لازم است ولى هدف نمىباشد . 4 - ديگران براى شما تعريف‌هاى گوناگون مىكنند ولى بدانيد هيچ‌كدام صحت ندارد و آنان اين‌گونه عقده‌گشايى مىكنند . 5 - عشق بسيار زيباست ، اما بايد آن را با انديشه و تفكر همراه سازيد و گول سخنان اين و آن را مخوريد ، بيمارتان شفا مىيابد و قرض ادا مىشود و خريدوفروش سودمند خواهد بود . 6 - خانم يا آقاى محترم ، با توجه به غزل خصوصيات جناب‌عالى چنين است : عاشق تجمل‌گرايى ، داشتن لباس ، اسباب خانه ، عطر و تفريح مىباشيد ، به رفاه همسر خود بسيار علاقه‌منديد فكر مىكنيد كه او بيش از اندازه پا را از گليم خود دراز مىكند ، درحالىكه چنين نيست او نيز چون شما علاقه به زندگى دارد و اهل علم و دانش ، معرفت‌گرا ، فلسفى آداب ، آرام و صبور است ولى گاهى بسته به زمان و مكان شير درنده و تندخو مىشود ، ولى مهر و محبت به شما سراپاى وجود او را گرفته است ، اما دوست ندارد آن را ابراز دارد .