381
23 - [ مردى ز كنندهء در خيبر پرس ]
ايضا له - 19
مردى ز كنندهء در خيبر پرس * اسرار « 1 » كرم ز خواجهء قنبر پرس
گر طالب « 2 » فيض حق بصدقى حافظ * سرچشمهء آن ز ساقى كوثر پرس « 101 »
24 - [ چشم تو كه سحر بابلست استادش ]
ايضا له - 20
چشم تو كه سحر بابلست استادش * يا رب كه فسونها برواد از يادش
آن « 3 » گوش كه حلقه كرد در گوش جمال * آويزهء دُر ز نظم حافظ بادش
25 - [ اى دوست دل از جفاى دشمن دركش ]
ايضا له - « * » / خ /
اى دوست دل از جفاى دشمن دركش * با روى نكو شراب روشن دركش
با اهل هنر گوى گريبان بگشاى * وز نااهلان تمام دامن دركش
26 - [ ماهى كه نظير خود ندارد بجمال ]
ايضا له - 21
ماهى « 4 » كه نظير خود ندارد بجمال * چون جامه ز تن بركشد آن مشكينخال « ( 1 ) »
در « 5 » سينه دلش ز نازكى بتوان ديد * مانندهء سنگ خاره در آب زلال
27 - [ در باغ چو شد باد صبا دايهء گل ]
ايضا له - « * » / خ /
در باغ چو شد باد صبا دايهء گل * بر بست مشاطهوار پيرايهء گل
از سايه به خورشيد اگرت هست امان * خورشيدرخى طلب كن و سايهء گل
هامش
( 101 ) على عليه السلام ( ر ك ف ) .
( 1 ) چنين است ترتيب اين دو مصراع در خ ق حن ، ساير نسخ به عكس اين ترتيب است ،
( 1 ) . اوصاف كرم
( 2 ) . گر تشنهء فيض
( 3 ) .زان دانه كه حسن كرد در گوش وصال* . اين رباعىها را ندارد
( 4 ) . جاى اين مصراع و مصراع دوم عوض شده است
( 5 ) . در سينه زنار كى دلش بتوان ديد