383
32 - [ چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن ]
ايضا له - 24
چون باده « 1 » ز غم چه بايدت جوشيدن * با لشكر غم چه بايدت كوشيدن
سبزست لبت ساغر ازو دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن
33 - [ اى شرمزده غنچهء مستور از تو ]
ايضا له - « * » / خ /
اى شرمزده غنچهء مستور از تو * حيران و خجل نرگس مخمور از تو
گل با تو برابرى كجا يا رد كرد * كو نور ز مه دارد و مه نور از تو
34 - [ چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو ]
ايضا له - 25
چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو * افسوس كه تير جنگ مىبارد ازو
بس زود ملول كشتى از همنفسان * آه از دل تو كه سنگ مىبارد ازو
35 - [ اى باد حديث من نهانش مىگو ]
ايضا له - « * » / خ /
اى باد حديث من نهانش مىگو * سرّ دل من به صد زبانش مىگو
مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو
36 - [ اى سايهء سنبلت سمنپرورده ]
ايضا له - 26
اى سايهء سنبلت سمنپرورده * ياقوت لبت درّ عدن پرورده
همچون لب خود مدام جان مىپرور * زان « 2 » راح كه روحيست بتن پرورده
هامش
( 1 ) . بادهء غم
* . اين رباعىها را ندارد
( 2 ) .زان راح كه روح است بدان ارزنده