تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
383

32 - [ چون باده ز غم چه بايدت جوشيدن ]

ايضا له - 24
چون باده « 1 » ز غم چه بايدت جوشيدن * با لشكر غم چه بايدت كوشيدن
سبزست لبت ساغر ازو دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن

33 - [ اى شرم‌زده غنچهء مستور از تو ]

ايضا له - « * » / خ /
اى شرم‌زده غنچهء مستور از تو * حيران و خجل نرگس مخمور از تو
گل با تو برابرى كجا يا رد كرد * كو نور ز مه دارد و مه نور از تو

34 - [ چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو ]

ايضا له - 25
چشمت كه فسون و رنگ مىبارد ازو * افسوس كه تير جنگ مىبارد ازو
بس زود ملول كشتى از همنفسان * آه از دل تو كه سنگ مىبارد ازو

35 - [ اى باد حديث من نهانش مىگو ]

ايضا له - « * » / خ /
اى باد حديث من نهانش مىگو * سرّ دل من به صد زبانش مىگو
مىگو نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو

36 - [ اى سايهء سنبلت سمن‌پرورده ]

ايضا له - 26
اى سايهء سنبلت سمن‌پرورده * ياقوت لبت درّ عدن پرورده
همچون لب خود مدام جان مىپرور * زان « 2 » راح كه روحيست بتن پرورده
هامش
( 1 ) . بادهء غم * . اين رباعىها را ندارد ( 2 ) .زان راح كه روح است بدان ارزنده