382
28 - [ لب بازمگير يك زمان از لب جام ]
ايضا له - 22
لب بازمگير يك زمان از لب جام * تا بستانى كام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شيرين به همست * اين از لب يار خواه و آن از لب جام
29 - [ در آرزوى بوس و كنارت مردم ]
ايضا له - « * » / خ /
در آرزوى بوس و كنارت مردم * وز حسرت لعل آبدارت مردم
قصّه نكنم دراز كوتاه كنم * بازآ بازآ كز انتظارت مردم « ( 1 ) »
30 - [ عمرى ز پى مراد ضايع دارم ]
ايضا له - « * » / خ /
عمرى ز پى مراد ضايع دارم * وز دور فلك چيست كه نافع دارم
با هركه بگفتم كه ترا دوست شدم * شد دشمن من وه كه چه طالع دارم
31 - [ من حاصل عمر خود ندارم جز غم ]
ايضا له - 23
من حاصل عمر خود ندارم جز غم * در عشق ز نيك و بد ندارم جز غم
يك همدم باوفا نديدم جز درد * يك مونس نامزد « 1 » ندارم جز غم « ( 2 ) »
هامش
( 1 ) خ و بعضى نسخ ديگر :بازآى كه باز از انتظارت مردم ،( 2 ) چنين است اين رباعى در ق الف ، در ساير نسخ همه محرّف و قوافى فاسد است ،
* . اين رباعىها را ندارد
( 1 ) . مونس همنفس