تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
376
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت * حقّا كه به چشم درنيامد ما را « 101 »

2 - [ برگير شراب طرب‌انگيز و بيا ]

ايضا له - « * » / خ /
برگير شراب طرب‌انگيز و بيا * پنهان ز رقيب سفله بستيز و بيا
مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو * بشنو ز من اين نكته كه برخيز و بيا

3 - [ گفتم كه لبت گفت لبم آب حيات ]

ايضا له - 2
گفتم كه لبت « 1 » گفت لبم آب حيات * گفتم دهنت « 2 » گفت زهى حبّ نبات « 3 »
گفتم سخن « 4 » تو گفت حافظ گفتا * شادىّ همه لطيفه‌گويان صلوات

4 - [ ماهى كه قدش بسرو مىماند راست ]

ايضا له - 3
ماهى كه قدش بسرو مىماند راست * آيينه بدست و روى خود مىآراست
دستارچهء پيشكشش كردم گفت * وصلم طلبى زهى خيالى كه تراست

5 - [ من با كمر تو در ميان كردم دست ] « 102 »

ايضا له - 4
من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست
پيداست « 5 » از آن ميان چو بربست كمر * تا من ز كمر « 6 » چه طرف خواهم « 7 » بربست
هامش
( 101 ) مدح ( 102 ) مبالغه * . اين رباعى را ندارد ( 1 ) .گفتم دهنت ، گفت زهى آب حيات( 2 ) . كه لبت ( 3 ) . آب‌نبات ( 4 ) . سخنت ( 5 ) .پيداست كه در ميان چه بربست كمر( 6 ) . ز ميان ( 7 ) . برخواهم بست