376
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت * حقّا كه به چشم درنيامد ما را « 101 »
2 - [ برگير شراب طربانگيز و بيا ]
ايضا له - « * » / خ /
برگير شراب طربانگيز و بيا * پنهان ز رقيب سفله بستيز و بيا
مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو * بشنو ز من اين نكته كه برخيز و بيا
3 - [ گفتم كه لبت گفت لبم آب حيات ]
ايضا له - 2
گفتم كه لبت « 1 » گفت لبم آب حيات * گفتم دهنت « 2 » گفت زهى حبّ نبات « 3 »
گفتم سخن « 4 » تو گفت حافظ گفتا * شادىّ همه لطيفهگويان صلوات
4 - [ ماهى كه قدش بسرو مىماند راست ]
ايضا له - 3
ماهى كه قدش بسرو مىماند راست * آيينه بدست و روى خود مىآراست
دستارچهء پيشكشش كردم گفت * وصلم طلبى زهى خيالى كه تراست
5 - [ من با كمر تو در ميان كردم دست ] « 102 »
ايضا له - 4
من با كمر تو در ميان كردم دست * پنداشتمش كه در ميان چيزى هست
پيداست « 5 » از آن ميان چو بربست كمر * تا من ز كمر « 6 » چه طرف خواهم « 7 » بربست
هامش
( 101 ) مدح
( 102 ) مبالغه
* . اين رباعى را ندارد
( 1 ) .گفتم دهنت ، گفت زهى آب حيات( 2 ) . كه لبت
( 3 ) . آبنبات
( 4 ) . سخنت
( 5 ) .پيداست كه در ميان چه بربست كمر( 6 ) . ز ميان
( 7 ) . برخواهم بست