374 4
زمانه گر نه زر قلب داشتى كارش * بدست آصف صاحب عيار بايستى
4 5
چو روزگار جز اين يك عزيز بيش نداشت * بعمر مهلتى از روزگار بايستى
5
31 - [ آن ميوهء بهشتى كامد به دستت اى جان ]
ايضا له - 35 1
آن ميوهء بهشتى كامد به دستت « 1 » اى جان * در دل چرا نكشتى از دست « 2 » چون بهشتى « 101 »
1 2
تاريخ اين حكايت گر از تو بازپرسند * سر جملهاش فروخوان از ميوهء بهشتى
2
32 - [ خسروا دادگرا شيردلا بحركفا ] « 103 »
ايضا له - 38 1
خسروا دادگرا شيردلا « 3 » بحركفا * اى جلال تو بانواع هنر ارزانى
1 2
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد * صيت مسعودى و آوازهء شه سلطانى
2 3
گفته باشد مگرت ملهم غيب احوالم * اين « 4 » كه شد روز سفيدم چو شب ظلمانى
3 4
در سه سال آنچه بيندوختم از شاه « 5 » و وزير * همه بربود به يكدم فلك چوگانى
4 5
دوش در خواب چنان ديد خيالم كه سحر * گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانى
5 6
بسته بر آخور او استر من جو مىخورد * تيزه « 6 » « ( 1 ) » افشاند به من گفت مرا مىدانى « 102 »
6 7
هيچ تعبير نمىدانمش اين خواب كه چيست * تو بفرماى كه در فهم ندارى ثانى
7
هامش
( 101 ) مادّهتاريخ
( 102 ) 2 . ؟ ! ! !
( 103 ) تملّق
( 1 ) چنين است در خ فقط ، ساير نسخ : تبره ( يا ) توبره ،
( 1 ) . كامد به دست اى جان
( 2 ) . از كف چرا بهشتى
( 3 ) . بحركفا ، شيردلا
( 4 ) . و وانكه شد روز منيرم
( 5 ) . از جاه و وزير
( 6 ) . تبره افشاند و