373
29 - [ به من سلام فرستاد دوستى امروز ]
ايضا له - 40 1
به من سلام « 1 » فرستاد دوستى امروز * كه اى نتيجهء كلكت سواد بينائى
1 2
پس از دو سال كه بختت به خانه بازآورد * چرا ز خانهء خواجه بدرنمىآئى « 101 »
2 3
جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايى
3 4
وكيل قاضيم اندر گذر كمين كردست * به كف قبالهء دعوى چو مار شيدائى « 102 »
4 5
كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم * بگيردم « 2 » سوى زندان برد به رسوائى
5 6
جناب خواجه حصار منست گر اينجا * كسى نفس زند از حجّت تقاضائى
6 7
بعون قوّت بازوى بندگان وزير * به سيليش بشكافم دماغ سودائى
7 8
هميشه باد جهانش بكام وز سر صدق * كمر به بندگيش بسته چرخ مينائى
8
30 - [ گدا اگر گهر پاك داشتى در اصل ] « 104 »
ايضا له - 34 1
گدا « ( 1 ) » اگر گهر پاك داشتى در اصل * بر آب « ( 2 ) » نقطهء « ( 3 ) » شرمش مدار بايستى
1 2
ور آفتاب نكردى فسوس جام زرش « 3 » * چرا « 4 » تهى ز مى خوشگوار بايستى
2 3
و گر « 5 » سراى جهان را سر خرابى نيست * اساس او به ازين استوار بايستى « 103 »
3
هامش
( 101 ) بست نشستن حافظ نزد حاكم از دست قرضخواهان ! ! ! امّا اگر مفهوم اين اشعار را جدّى بگيريم از حافظ چگونه شخصى خواهيم ساخت ؟
( 102 ) انجوى : شيوايى : افعى
( 103 ) بدبينى در جهان
( 104 ) اشعار مشكوك
( 1 ) چنين است در خ م و سودى ، ت ط : جهان ، حن و الف : زمانهگر ، - ساير نسخ اين قطعه را ندارند ،
( 2 ) چنين است در جميع نسخ ( ؟ ) ،
( 3 ) ط : نطفهء ( ؟ ) ،
( 1 ) . به من پيام فرستاد
( 2 ) . معاملم سوى زندان
( 3 ) . جام زرى
( 4 ) . در او نمى ز مى
( 5 ) . اگر سراى