375
33 - [ ساقيا باده كه اكسير حياتست بيار ] « 103 »
ايضا له - 36 1
ساقيا باده كه اكسير حياتست بيار * تا تن خاكى « 1 » من عين بقا گردانى
1 2
چشم بر دور قدح دارم و جان بر كف دست * به سر خواجه كه تا آن ندهى نستانى
2 3
همچو گل بر چمن از باد « 2 » ميفشان دامن « ( 1 ) » * زانكه در پاى تو دارم سر جانافشانى
3 4
بر مثانىّ و مثالث بنوازى مطرب « 101 » * وصف آن ماه كه در حسن ندارد ثانى
4
34 - [ پادشاها لشكر توفيق همراه تواند ] « 104 »
ايضا له - 39 1
پادشاها لشكر توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى
1 2
يا چنين جاه و جلال از پيشگاه سلطنت * آگهىّ و خدمت دلهاى آگه مىكنى
2 3
با فريب رنگ اين نيلىخم زنگارفام * كار بر وفق مراد صبغة اللّه مىكنى
3 4
آنكه ده با هفت و نيم آورد بس سودى نكرد * فرصتت بادا كه هفت و نيم با ده مىكنى « 102 »
4
1 - رباعيّات
- 1
[ جز نقش تو در نظر نيامد ما را ]
جز نقش تو در نظر نيامد « ( 2 ) » ما را * جز كوى تو رهگذر نيامد ما را
هامش
( 101 ) مثانى و مثالث ( ر ك ف ) .
( 102 ) ؟
( 103 ) تملّق
( 104 ) مدح
( 1 ) دامن افشاندن از چيزى و بر چيزى كنايه از خويشتن را دور داشتن از آن است ( بهار عجم ) ، يعنى مانند گل كه در اثر باد دامن بر چمن مىافشاند بر من دامن ميفشان يعنى از من اعراض مكن و خويشتن را از من دور مدار ،
( 2 ) بعضى نسخ : نيايد ( در هر سه مصراع ) ،
( 1 ) . تا تن فانى من
( 2 ) . از ناز ميفشان