368 5
دخترى شبگرد تند « 1 » تلخ گلرنگست و مست * گر بيابيدش بسوى خانهء حافظ بريد
5
16 - [ برادر خواجه عادل طاب مثواه ]
ايضا له - 20 1
برادر خواجه عادل طاب مثواه * پس از پنجاه و نه سال از حياتش
1 2
بسوى روضهء رضوان سفر كرد * خدا راضى ز افعال و صفاتش
2 3
خليل عادلش پيوسته برخوان * وز آنجا فهم كن سال وفاتش « 101 »
3
17 - [ بر تو خوانم ز دفتر اخلاق ]
ايضا له - 21 « 102 » 1
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق * آيتى در وفا و در بخشش « 103 »
1 2
هركه بخراشدت جگر به جفا * همچو كان كريم زربخشش « 104 »
2 3
كم مباش از درخت سايهفكن * هركه سنگت زند ثمر بخشش « 105 »
3 4
از صدف ياد دار نكتهء حلم * هركه برّد سرت گهر بخشش
4
18 - [ زان حبّهء خضرا خور كز روى سبكروحى ] « 106 »
ايضا له - 22 1
زان حبّهء « 2 » خضرا خور كز روى سبكروحى * هر كو بخورد يك جو بر سيخ زند سى مرغ
1 2
زان « 3 » لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد * يكذرّه و صد مستى يك دانه و صد سيمرغ
2
هامش
( 101 ) مادّهتاريخ
( 102 ) انجوى ( ص 297 ) به پيروى از پژمان مدعى است كه از حافظ نيست .
( 103 ) حلم
( 104 ) حلم
( 105 ) حلم
( 106 ) مى و سى مرغ و سيمرغ ( اشاره به منطق الطير عطّار )
( 1 ) . دخترى شبگرد تيز و تلخ و گلرنگ
( 2 ) . آن حبّهء حضرا
( 3 ) . آن لقمه