367 2
كس عسل بىنيش ازين دكّان نخورد * كس رطب بىخار ازين بستان نچيد « 101 »
2 3
هر به ايّامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش دردميد
3 4
بىتكلّف هركه دل بر « 1 » وى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد
4 5
شاه غازى خسرو گيتىستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد « 102 »
5 6
گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هوئى قلب گاهى « 2 » مىدريد
6 7
از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد
8 8
سروران را بىسبب مىكرد حبس * گرد نان را بىخطر « 3 » سر مىبريد « 103 »
7 9
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخّر كرد وقتش دررسيد
9 10
آنكه روشن بد جهانبينش به دو * ميل در چشم جهانبينش كشيد
10
15 - [ بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند ]
ايضا له - 19 1
بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
1 2
دختر رز چند روزى شد « 4 » كه از ما گم شدست « 104 » * رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد
2 3
جامهء « 5 » دارد ز لعل و نيمتاجى از حباب * عقل و دانش برد و شد تا ايمن از وى نغنويد
3 4
هركه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
4
هامش
( 101 ) بىاعتبارى دنيا
( 102 ) شاه غازى ، امير مبارز الدين پدر شاه شجاع
( 103 ) حبسها و كشتنهاى بىجا
( 104 ) گم شدن دختر رز ( جعاله )
( 1 ) . در وى
( 2 ) . قلب كاهى
( 3 ) . بىسخن سر مىبريد
( 4 ) . روزى هست كز
( 5 ) . جامهاى