365 6
دختر فكر بكر من محرم مدحت تو شد * مهر چنان عروس را هم بگفت حواله باد « 101 » « ( 1 ) »
7
10 - [ روح القدس آن سروش فرّخ ] « 104 »
ايضا له - 11 1
روح القدس آن سروش فرّخ * بر قبهء طارم زبرجد
1 2
مىگفت سحرگهى « 1 » كه يا رب * در دولت و حشمت مخلّد
2 3
بر مسند خسروى بماناد * منصورِ مظفّرِ محمّد
3
11 - [ بسمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس ]
ايضا له - 13 1
بسمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس * به خلوتى كه درو اجنبى صبا باشد
1 2
لطيفهء « 2 » به ميان آر و خوش بخندانش * به نكتهء « 3 » كه دلش را بدان رضا باشد
2 3
پس آنگهش ز كرم اين قدر بلطف بپرس * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد « 102 »
3
12 - [ شمّهء از داستان عشق شورانگيز ماست ]
ايضا له - 15 1
شمّهء « 4 » از داستان عشق شورانگيز ماست * اين « 5 » حكايتها كه از فرهاد و شيرين كردهاند
1 2
هيچ مژگان دراز و عشوهء « 6 » جادو نكرد * آنچه آن زلف دراز « 7 » و خال مشكين كردهاند
2 3
ساقيا مى ده كه با حكم ازل تدبير نيست * قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند « 103 »
3
هامش
( 101 ) تقاضاى حواله
( 102 ) وظيفه از خواجه ( ر ك ف ) .
( 103 ) قضا و قدر
( 104 ) مدح
( 1 ) چنين است در خ ( يعنى اينكه اين قطعه در باب مقطّعات درج شده است ) ، ولى در نسخ متداوله اين قطعه را به علاوهء يكى دو سه بيت ديگر بر آن در جزو غزليّات در باب دال درج كردهاند ، -
( 1 ) . سحرگهان
( 2 ) . لطيفهاى
( 3 ) . به نكتهاى
( 4 ) . شمهاى
( 5 ) . آن حكايتها
( 6 ) . غمزهء
( 7 ) . زلف سياه و موى