تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
362 3
به طاعت قرب ايزد مىتوان يافت * قدم درنه گرت هست استطاعت
5 4
بدين دستور تاريخ وفاتش * برون آر از حروف قرب « 1 » طاعت
6

5 - [ قوّت شاعرهء من سحر از فرط ملال ]

ايضا له - 6 1
قوّت « 2 » شاعرهء من سحر از فرط ملال * متنفّر « ( 1 ) » شده از بنده گريزان مىرفت
1 2
نقش خوارزم و خيال لب جيحون مىبست * با هزاران گله از ملك سليمان مىرفت
3 3
مىشد آن‌كس كه جز او « 3 » جان سخن كس نشناخت * من همىديدم و از كالبدم جان مىرفت
4 4
چون همىگفتمش اى مونس ديرينهء من « 4 » * سخت مىگفت و دل‌آزرده و گريان مىرفت
2 5
گفتم اكنون سخن خوش كه بگويد با من * كان شكرلهجهء خوشخوان « 5 » خوش‌الحان مىرفت
5 6
لابه بسيار نمودم كه مرو سود نداشت * زانكه كار از نظر رحمت سلطان مىرفت
6 7
پادشاها ز سر لطف و كرم بازش خوان * چكند سوخته از غايت حرمان مىرفت « 101 »
7

6 - [ رحمن لايموت چو آن پادشاه را ]

ايضا له - 7 1
رحمن لايموت چو آن « 6 » پادشاه را « ( 2 ) » * ديد آن‌چنان كزو عمل الخير لا يفوت « 102 »
1
هامش
( 101 ) شكايت از حرمان ( 102 ) مادّه‌تاريخ شاه شجاع ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ ، خ : متفرّق ، نسخهء ديگر : متغيّر ، ( 2 ) يعنى شاه شجاع را بتصريح حافظ ابرو در تاريخ آل مظفر اين قطعه را خواجه حافظ در تاريخ وفات شاه شجاع كه در سنهء 786 روى داده گفته است ، در خ اين قطعه را ندارد ولى در غالب نسخ ديگر موجود است ، ( 1 ) . قرب و طاعت ( 2 ) . قوّهء شاعرهء ( 3 ) . كه چو او چارهء من كس نشناخت ( 4 ) . ديرينه مرو ( 5 ) . خوش‌گوى سخن‌دان مىرفت ( 6 ) . چو اين