363 2
جانش « 1 » غريق رحمت خود كرد تا بود * تاريخ اين معامله رحمان لايموت
2
7 - [ بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق ]
ايضا له - 9 1
بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد « ( 1 ) » « 101 »
1 2
نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش بپرورد « ( 2 ) » و داد عيش بداد
2 3
دگر مربّى اسلام شيخ مجد الدّين * كه قاضئى به ازو آسمان ندارد ياد
3 4
دگر بقيّهء ابدال شيخ امين الدّين * كه يمن همّت او كارهاى بسته گشاد
4 5
دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف « ( 3 ) » بنام شاه نهاد « 102 »
5 6
دگر كريم چو حاجى قوام دريادل « 103 » * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد
6 7
نظير خويش بنگذاشتند « ( 4 ) » و بگذشتند * خداى عزّ و جلّ جمله را بيامرزاد
7
هامش
( 101 ) مدح پنج شخص
( 102 ) قاضى عضد
( 103 ) رك ص 370 .
( 1 ) رجوع شود براى شرح احوال اشخاص مذكور درين قطعه بحواشى آخر كتاب ،
( 2 ) چنين است با باء موحّده در اوّل در اغلب نسخ چاپى و سودى و حبيب السير و فارسنامهء ناصرى ، - خ ت ط : نپرورد ( با نون در اوّل ) ، - اغلب نسخ خطّى قديم اين ابيات را اصلا ندارند ، -
( 3 ) اشاره است بكتاب مشهور « مواقف » در علم كلام تأليف قاضى عضد الدين عبد الرحمن ايجى معروف ، رجوع شود بحواشى آخر كتاب ،
( 4 ) بنگذاشتند بتقديم باء موحّده بر نون نفى ، رجوع شود براى شواهد اين استعمال يعنى ادخال باء زائده بر افعال منفيّه بحواشى آخر كتاب ، -
( 1 ) . موتش قرين