356 24
روان را با خرد درهم سرشتم * و زان « 1 » تخمى كه حاصل بود كشتم « 101 »
27 25
فرحبخشى درين تركيب پيداست « 102 » * كه نغز « 2 » شعر و مغز جان « ( 1 ) » اجزاست « 103 »
28 26
بيا وز نكهت اين طيب امّيد * مشام جان معطّر سازجاويد
29 27
كه اين نافه ز چين جيب حورست * نه آن « 3 » آهو كه از مردم نفورست
30 28
رفيقان قدر يكديگر بدانيد * چو معلومست شرح از بر مخوانيد
25 29
مقالات نصيحتگو همين است « 104 » * كه سنگانداز « 4 » هجران در كمين است
26
[ ساقىنامه ]
2 - [ بيا ساقى آن مى كه حال آورد ]
ايضا له « 105 » « ( 2 ) » - 2 1
بيا ساقى آن مى كه حال آورد * كرامت فزايد كمال آورد « 106 »
1 2
به من ده كه بس بيدل افتادهام * و زين هر دو بىحاصل افتادهام
2 3
بيا ساقى آن مى كه عكسش ز جام * بكيخسرو و جم فرستد پيام
3 4
بده تا بگويم به آواز نى * كه جمشيد كى بود و كاووس كى
4 5
بيا ساقى آن كيمياى فتوح * كه با گنج قارون دهد عمر نوح
5
هامش
( 101 ) ؟
( 102 ) تركيب روان و خرد
( 103 ) مقالات نصيحتگو
( 104 ) ( انجوى : ساقىنامه و مغنّىنامه ) ساقىنامه بهترين مفسر مفهوم « مى » در اصطلاح حافظ است .
( 105 ) مى كرامتفزا و كمالآور
( 106 )
( 1 ) چنين است در عموم نسخ حاضره نزد اينجانب ، و بظنّ غالب « جان » تحريف است و صواب « جانش » به سكون نون و شين بايد باشد ،
( 2 ) چنين است عنوان اين اشعار در عموم نسخ قديمه ، در نسخ جديده : « ساقىنامه » ،
( 1 ) . وزو تخمى كه حاصل گشت
( 2 ) .كه مغز شعر نغز و جان اجزاست( 3 ) . نه زان آهو
( 4 ) . كه حكمانداز