358 20
بيا ساقى آن آب انديشهسوز * كه گر شير نوشد شود بيشهسوز
19 21
بده تا روم بر فلك شيرگير * بهم برزنم دام اين گرگ پير
20 22
بيا ساقى آن مى كه حور بهشت * عبير ملايك در آن مى سرشت
21 23
بده تا بخورى در آتش كنم * مشام خرد تا ابد خوش كنم
22 24
بده ساقى آن مى كه شاهى دهد « 101 » * به پاكىّ او دل گواهى دهد
23 25
ميم ده مگر گردم از عيب پاك « 102 » * برآرم به عشرت سرى زين مغاك
24 26
چو شد باغ روحانيان مسكنم « 103 » * در اينجا چرا تختهبند تنم « 104 »
25 27
شرابم ده و روى دولت ببين * خرابم كن و گنج حكمت ببين « 105 » « 106 »
26 28
من آنم كه چون جام گيرم بدست * ببينم در آن آينه هرچه هست « 107 » « 108 »
27 29
به مستى دم پادشاهى زنم * دم خسروى در گدائى زنم
28 30
به مستى توان درّ اسرار سفت * كه در بىخودى راز نتوان نهفت « 109 »
29 31
كه حافظ چو مستانه سازد سرود * ز چرخش دهد زهره آواز رود
30 32
مغنّى كجائى « 1 » به گلبانگ رود * به ياد آور آن خسروانى سرود « * »
- 33
كه تا وجد را كارسازى كنم * برقص آيم و خرقهبازى كنم « * * » « 110 »
-
هامش
( 101 ) مى و شاهى
( 102 ) مى و پاك كردن از عيب
( 103 ) باغ روحانيان
( 104 ) رك ص 235
( 105 ) مى و خرابى و گنج حكمت
( 106 ) مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ ( ر ك ف ) .
( 107 ) مى و روشنبينى
( 108 ) رك ص 96 .
( 109 ) مى و كشف راز
( 110 ) وجد و رقص و خرقهبازى
( 1 ) . مغنى نوايى
* . بيت 7 از مغنى نامهء شمارهء 7
* * . بيت 14 از مغنى نامهء شمارهء 7