2 / 354
498 [ مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد ]
/ ق / « * » 235 1
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
1 2
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش * زدهام فالى و فريادرسى مىآيد
2 3
ز آتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس * موسى آنجا به اميد قبسى مىآيد
3 4
هيچكس نيست كه در كوى تواش كارى نيست * هركس آنجا به طريق هوسى مىآيد
4 5
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست * اين قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
5 6
دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است * گو بران خوش كه هنوزش نفسى مىآيد
6 7
خبر بلبل اين باغ بپرسيد كه من * نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد
7 8
يار دارد سر آزردن حافظ ياران * شاهبازى به شكار مگسى مىآيد
8
499 [ جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس ]
/ ق / « * » 264 1
جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس * بيگانه گرد و قصّهء هيچ آشنا مپرس
1 2
زانجا كه لطف شامل و خلق كريم تست * جرم نكرده عفو كن و ماجرا مپرس
2 3
خواهى كه روشنت شود اسرار درد عشق * از شمع پرس قصّه ز باد صبا مپرس
3 4
هيچ آگهى ز عالم درويشيش نبود * آنكس كه با تو گفت كه درويش را مپرس
4 5
از دلقپوش صومعه نقد طلب مجوى * يعنى ز مفلسان سخن كيميا مپرس
5 6
در دفتر طبيب خرد باب عشق نيست * اى دل به درد خو كن و نام دوا مپرس
6 7
ما قصّهء سكندر و دارا نخواندهايم * از ما بهجز حكايت مهر و وفا مپرس
7 8
حافظ رسيد موسم گل معرفت مگوى * درياب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس
8
500 [ ما پيش خاك پاى تو صد رو نهادهايم ]
/ ق / « * » 357 1
ما پيش خاك پاى تو صد رو نهادهايم * روى و رياى خلق به يكسو نهادهايم
1 2
ننهادهايم بار جهان بر دل ضعيف * وين كار و بار بسته به يك مو نهادهايم
2 3
طاق و رواق مدرسه و قال و قيل فضل * در راه جام و ساقى مهرو نهادهايم
3 4
ما ملك عافيت نه به لشكر گرفتهايم * ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهايم
4 5
تا سحر چشم يار چه بازى كند كه ما * بنياد بر كرشمهء جادو نهادهايم
5 6
بىناز نرگسش سر سودائى از ملال * همچون بنفشه بر سر زانو نهادهايم
6 7
بر بوى عيد وصل چو نظّارگان ماه * چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهايم
7 8
گويند حافظا دل سرگشتهات كجاست * در حلقههاى آن خم گيسو نهادهايم
8
هامش
* . قزوينى - غنى اين غزلها را ندارد .