354 7
آن طرّه كه هر جعدش صد نافهء چين ارزد « 1 » * خوش بودى اگر بودى بوئيش « 2 » ز خوشخوئى
7 8
هر مرغ به دستانى در گلشن شاه آمد « 3 » * بلبل به نواسازى حافظ به غزلگوئى
8
496 [ صبح دولت مىدمد كو جام همچون آفتاب ]
« * » 14 1
صبح دولت مىدمد كو جام همچون آفتاب * فرصتى زين به كجا باشد بده جام شراب
1 2
خانه بىتشويش و ساقى يار و مطرب نكتهگوى * موسم عيش است و دور ساغر و عهد شباب
2 3
از پى تفريح طبع و زيور حسن و طرب * خوش بود تركيب زرّينجام با لعل مذاب
3 4
از خيال لطف مى مشّاطهء چالاك طبع * در ضمير برگ گل خوش مىكند پنهان گلاب
4 5
شاهد و مطرب به دستافشان و مستان پايكوب * غمزهء ساقى ز چشم مىپرستان برده خواب
5 6
باشد آن مه مشترى دُرهاى حافظ را اگر * مىرسد هردم به گوش زهره گلبانگ رباب
6
497 [ ز دل برآمدم و كار برنمىآيد ]
« * » 234 1
ز دل برآمدم و كار برنمىآيد * ز خود برون شدم و يار درنمىآيد
1 2
درين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز * بلاى زلف درازت به سر نمىآيد
2 3
چنان به حسرت خاك در تو مىميرم * كه آب زندگىام در نظر نمىآيد
3 4
بسم حكايت دل هست با نسيم سحر * ولى به بخت من امشب سحر نمىآيد « * * »
4 5
مگر به روى دلاراى يار ما ور نى * بههيچوجه دگر كار برنمىآيد « * * »
5 6
فداى دوست نكرديم عمر و مال دريغ * كه كار عشق ز ما اين قدر نمىآيد
6 7
ز بس كه شد دل حافظ رميده از همهكس * كنون ز حلقهء زلفت به در نمىآيد « * * »
7
هامش
( 1 ) . چين دارد
( 2 ) . بوييش
( 3 ) . شاه آيد
* . قزوينى - غنى ، اين غزلها را ندارد .
* * . اين سه بيت در غزل 237 قزوينى - غنى آمده است . بيت 5 ، در غزل 233 خانلرى نيز تكرار شده است .