349
490 [ در همه دير مغان نيست چو من شيدائى ] « 107 »
481 1
در همه دير مغان نيست چو من شيدائى « 1 » « ( 1 ) » * خرقه جائى گرو باده و دفتر جائى « 101 »
1 2
دل كه آيينهء « 2 » شاهيست غبارى دارد * از خدا مىطلبم صحبت روشنرأيى « 102 »
2 3
كردهام توبه بدست صنم « 3 » « ( 3 ) » بادهفروش * كه دگر مى نخورم بىرخ بزمآرائى
3 4
نرگس ار لاف زد از شيوهء چشم تو مرنج * نروند اهل نظر از پى نابينائى
7 5
شرح « 4 » اين قصّه مگر شمع برآرد به زبان * ورنه پروانه ندارد به سخن پروائى
6 6
جويها بستهام از ديده به دامان « 5 » كه مگر « 103 » * در « 6 » كنارم بنشانند سهى بالائى
4 7
كشتى باده بياور كه مرا بىرخ دوست * گشت هر گوشهء چشم از غم دل دريائى
5 8
سخن غير مگو با من معشوقهپرست « 104 » * كز وى و جام ميم نيست به كس پروائى
8 9
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكدهء « 7 » با دف و نى ترسائى
9 10
گر مسلمانى ازينست كه حافظ دارد * آه اگر از پى امروز بود فردائى « 105 »
10
491 [ به چشم كردهام ابروى ماه سيمائى ] « 107 »
482 1
به چشم كردهام « ( 3 ) » ابروى ماه سيمائى * خيال سبز خطى نقش بستهام جائى « 106 »
1
هامش
( 101 ) 1 . رك ضميمه .
( 102 ) تصفيهء دل با مصاحبت پير و مرشد و كامل
( 103 ) گريه
( 104 ) معشوقه ( ر ك ف ) .
( 105 ) معاد ( ر ك ف ) .
( 106 ) سبزخط ( ر ك ف ) .
( 107 ) عرفانى بسيار عالى و مفسّر .
ابن غزل با غزل «هركه شد محرم دل در حرم يار بماند» ( ص 120 ) و غزل «اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست »( ص 15 ) داراى يك آهنگ و يك شور است با اين تفاوت كه غزل ص 15 درد و هجران و شوق است و اين غزل و غزل ص 120 وصول و وصال است
( 1 ) قاضى نور اللّه ششترى در مجالس المؤمنين در مجلس هفتم در شرح احوال فاضل مشهور جلال الدّين دوانى متوفّى در سنهء 908 گويد از جمله تأليفات وى شرحى است عرفانى بر اين غزل خواجه - اين شرح در اين اواخر در مجلهء « ارمغان » منطبعهء طهران بچاپ رسيده است ،
( 2 ) چنين است در اكثر نسخ ، بعضى ديگر : صنمى ،
( 3 ) به چشم كردن كنايه از انتخاب نمودن و نشان كردن باشد ( برهان )
( 1 ) شيدايى ( ئى در تمام مصراعهاى دوم به شكل « يى » است )
( 2 ) . آئينهء
( 3 ) . صنمى
( 4 ) . سرّ اين قصّه
( 5 ) . به دامن كه
( 6 ) . بر كنارم
( 7 ) . ميكدهاى