تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
348 2
كلك تو بارك اللّه بر ملك و دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطرهء « 1 » سياهى
2 3
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك آن تست و خاتم فرماى هرچه خواهى
3 4
در حكمت « ( 1 ) » سليمان « 2 » هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهى
4 5
باز ار چه گاه‌گاهى بر سر نهد كلاهى * مرغان قاف « ( 2 ) » « 104 » دانند آيين « 3 » پادشاهى
5 6
تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد بىمنّت سپاهى
6 7
كلك تو خوش نويسد در شأن يار و اغيار * تعويذ جان‌فزائى افسون عمر كاهى
7 8
اى عنصر تو مخلوق از كيمياى « 4 » عزّت * وى دولت تو ايمن از وصمت « 5 » تباهى
8 9
ساقى بيار آبى از چشمهء خرابات * تا خرقها « 6 » بشوئيم از عجب خانقاهى « 101 »
12 10
عمريست پادشاها كز مى تهيست جامم * اينك ز بنده دعوى وز محتسب گواهى
10 11
گر پرتوى ز تيغت بر كان و معدن افتد * ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ كاهى
9 12
دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان * گر حال بنده « 7 » پرسى از باد صبحگاهى
11 13
جائى كه برق عصيان بر آدم صفى زد « 102 » * ما را چگونه زيبد دعوىّ بىگناهى
13 14
حافظ چو پادشاهت گهگاه مىبرد نام * رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهى « ( 3 ) » « 103 »
14
هامش
( 101 ) مى عرفانى ( 102 ) برق عصيان بر آدم صفى ( ر ك ف ) . ( 103 ) مدح ( 104 ) بلكه سيمرغ است ، و « عنة » در اصطلاح عرفان غير از « سيمرغ » است (عنقا شكار كس نشود دام بازگير) . ( 1 ) چنين است در خ ى ، ساير نسخ : حشمت ، ( 2 ) يعنى عنقا ، خواجه در غزل ديگر گويد :ببر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير * كه صيت گوشه‌نشينان ز قاف تا قافست، ( 3 ) در عموم نسخ موجوده نزد اينجانب به‌استثناى خ را اينجا بيت ذيل را علاوه دارد :يا ملجأ البرايا يا واهب العطايا * عطفا على مقلّ حلّت به الدواهى، ( 1 ) . قطره‌اى ( 2 ) . در حشمت سليمان ( 3 ) . آئين ( 4 ) . از كبرياى عزّت ( 5 ) . از صدمهء تباهى ( 6 ) . تا خرقه‌ها بشوييم ( 7 ) . گر حال من بپرسى