تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
330 2
پيام دوست شنيدن سعادتست و سلامت * مَنِ « ( 1 ) » المبلّغ عنّى الى سُعاد سلامى
2 3
بيا بشام غريبان و آب ديدهء من بين * بسان بادهء صافى در آبگينهء شامى
3 4
اذا تَغَرَّدَ عَن ذِى الأَراك طائِرُ خَيرٍ * فلا تَفرَّدَ عن رَوضِها انينُ حَمامى « ( 2 ) »
4 5
بسى نماند كه روز فراق يار سرآيد * رَأَيتُ مِن هَضَبَاتِ الحِمَى قِبابَ خيام « ( 3 ) »
5 6
خوشا دمى كه درآئىّ و گويمت به سلامت * قَدِمتَ خَير قُدُومٍ نَزَلتَ خَيرَ مَقامِ
6 7
بَعِدتُ منك و قد صرتُ ذائباً كَهِلالٍ « ( 4 ) » * اگر چه روى چو ماهت نديده‌ام به تمامى
7
هامش
( 1 ) من بفتح ميم و كسر نون استفهاميّه است يعنى كيست كه سلام مرا بسعاد برساند ، ( 2 ) اشعار عربى اين غزل در اغلب نسخ فوق‌العاده محرّف است و در نقل آن‌همه تحريفات و تصحيفات هيچ فايدهء متصوّر نيست و ما جهد كرديم كه بظنّ غالب اقرب صور بواقع را از روى نسخ قديمه نقل كنيم ، تغرّد با غين معجمه فعل ماضى است از تغرّد بمعنى خوانندگى كردن طرب‌انگيز مرغان ، ذوى الاراك بفتح الف بدون شبهه مخفّف « ذى الأراكه » است كه نام موضعى است در يمامه ( مراصد الاطّلاع ) ، و در مصراع دوّم فلا تفرّد با فاء ماضى دعائيه است از تفرّد بمعنى تنها و يگانه شدن و يكسو گرديدن ، و ضمير مؤنث « روضها » راجع است به ذى الاراك باعتبار بقعه يا بلده چنان كه در مورد وادى الاراك ( غزل 363 ) گفته شد ، و انين بفتح الف بمعنى ناله و حمام بفتح حاء بمعنى كبوتر است و حاصل معنى بيت آنكه هرگاه مرغ فرخنده در ذى الاراك خوانندگى طرب‌انگيز كند نالهء حزين كبوتر من نيز از مرغزارهاى آنجا يكسو و جدا مباد ، ( 3 ) هضبات بفتحتين و ضاد معجمه جمع هضبه است به سكون ضاد بمعنى پشته و كوه گسترده بر زمين ، و تفسير حمى در بيت اوّل گفته شد ، و قباب بكسر قاف جمع قبّه است بضم آن بمعنى گنبد و هر بناء گرد برآورده و مقصود اينجا هيئت مدور گنبد گونه خيمه‌هاست ، - يعنى چيزى نمانده كه روزهاى فراق يار به آخر رسد زيرا كه من از كوههاى منزلگاه معشوق از دور قبّه‌هاى خيمه‌هائى را مشاهده مىكنم ، - ( 4 ) يعنى دور شدم از تو و گداخته شدم مانند هلال .