327 7
حافظ مكن شكايت گر وصل دوست خواهى * زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالى
7
465 [ رفتم بباغ صبحدمى تا چنم گلى ] « 102 »
456 1
رفتم بباغ صبحدمى تا چنم گلى « 101 » * آمد به گوش ناگهم آواز بلبلى
1 2
مسكين چو من بعشق گلى گشته مبتلا * و اندر چمن فكنده ز فرياد غلغلى
2 3
مىگشتم اندر آن چمن و باغ دمبهدم * مىكردم اندر آن گل و بلبل تأمّلى
3 4
گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق * آن را « 1 » تفضّلى نه و اين را تبدّلى « ( 1 ) »
4 5
چون كرد در دلم اثر آواز عندليب * گشتم چنان كه هيچ نماندم تحمّلى
5 6
بس گل شكفته مىشود اين باغ را ولى * كس بىبلاى خار نچيدست « 2 » ازو گلى
6 7
حافظ مدار اميد فرج از مدار « 3 » چرخ * دارد هزار عيب و ندارد تفضّلى
7
466 [ اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى ] « 103 »
457 1
اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
1 2
چون عمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
2 3
چون مصلحتانديشى دورست ز درويشى * هم سينه پر « 4 » از آتش هم ديده پرآب اولى
3
هامش
( 101 ) انجوى :رفتم به باع تا كه بچينم سحر گلى» ( اين هم ظاهرا اصلاحى است كه بعد كردهاند ) .
( 102 ) ساده و عالى
( 103 ) عرفانى متوسط
( 1 ) چنين است در خ يعنى گل را تفضّلى به بلبل نبود و بلبل را تبدّلى از عشق گل نه ، - در اغلب نسخ بجاى « تفضّلى » : تغيّرى ،
( 1 ) . اين را تغيّرى نه و آن را
( 2 ) . نچيدهست
( 3 ) . زين مدار كون
( 4 ) . پرآتش به ، هم ديده