329
468 [ كه برد به نزد شاهان ز من گدا پيامى ] « 103 »
459 1
كه برد به نزد شاهان ز من گدا پيامى * كه به كوى « 1 » مىفروشان دو هزار جم به جامى
1 2
شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم * كه به همّت عزيزان برسم به نيكنامى « 101 »
4 3
تو كه كيميافروشى نظرى بقلب ما كن « 102 » * كه بضاعتى نداريم و فكندهايم دامى
5 4
عجب از وفاى جانان كه عنايتى « ( 1 ) » « 2 » نفرمود * نه به نامهء « 3 » پيامى نه به خامهء « 4 » سلامى
7 5
اگر اين « 5 » شراب خامست اگر آن « 6 » حريف پخته * به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامى
2 6
ز رهم ميفكن اى شيخ بدانهاى « 7 » تسبيح * كه چو مرغ زيرك افتد نفتد به هيچ دامى
3 7
سر خدمت تو دارم بخرم بلطف و مفروش * كه چو بنده كمتر افتد به مباركى غلامى
8 8
به كجا برم شكايت به كه گويم اين حكايت * كه لبت حيات ما بود و نداشتى دوامى
6 9
بگشاى تير مژگان و بريز خون حافظ * كه چنان « 8 » كشندهء را نكند « ( 2 ) » كس انتقامى
9
469 [ أَتَتْ رَوَائِحُ رندِ الْحِمَى وَ زَادَ غَرَامِي ] « 104 » « 105 »
460 1
أَتَتْ رَوَائِحُ رَنْدِ الْحِمَى « ( 3 ) » وَ زَادَ غَرَامِي * فداى خاك در دوست باد جان گرامى
1
هامش
( 101 ) بدنامى و نيكنامى
( 102 ) تو كه كيميافروشى . . .
( 103 ) ساده و بالاتر از متوسط
( 104 ) ساده و بالاتر از متوسط
( 105 ) ملمّع . « تعبيرات عربى »
( 1 ) چنين است در خ ، غالب نسخ : تفقّدى ،
( 2 ) چنين است در عموم نسخ قديمه ، نسخ جديده : نكشد ،
( 3 ) چنين است در سودى ، ساير نسخ : زند ، يا : زيد ، و آن تصحيف است ، - و رَند بفتح راء مهمله و سكون نون و در آخر دال مهمله نوعى درخت خوشبو است و گويند عود يا مورد برّى است ، و حمى بكسر حاء مهمله و فتح ميم ، و در آخر الف كه به صورت ياء نوشته مىشود بمعنى قرقگاه است يعنى علفزارى كه حكّام براى چراى چهارپايان خود از غير منع كنند و اتّساعا مطلق مواضعى كه قرق و ممنوع از غير باشد ، و در عرف شعراء عرب غالبا بمعنى محل اقامت معشوق كه دست هيچكس بدان نمىرسد استعمال مىشود ،
( 1 ) . كه به بزم دردنوشان
( 2 ) . كه تفقدى نفرمود
( 3 ) . نه به نامهاى
( 4 ) . نه به خامهاى
( 5 ) . اگر آن شراب
( 6 ) . و گر اين
( 7 ) . به دانههاى تسبيح
( 8 ) . كه چنين كشندهاى را