318 11
به عُجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم * بيا ساقى « ( 1 ) » كه جاهل را هنىتر « ( 2 ) » « 101 » مىرسد روزى « * »
- 12
مى اندر مجلس آصف بنوروز جلالى « ( 3 ) » نوش * كه بخشد جرعهء جامت جهان را ساز نوروزى « * »
- 13
نه حافظ مىكند تنها دعاى خواجه تورانشاه « 102 » * ز مدح آصفى خواهد جهان عيدىّ و نوروزى « * »
- 14
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده * جبينش صبحخيزان راست روز فتح و فيروزى « 103 »
-
455 [ عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى ] « 107 »
446 1
عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى « 1 » * اى پسر جام ميم ده كه به پيرى برسى « 104 »
1 2
چه شكرهاست درين شهر كه قانع شدهاند * شاهبازان طريقت بمقام مگسى « 105 »
2 3
دوش در خيل غلامان درش مىرفتم * گفت اى عاشق بيچاره تو بارى چه كسى « * »
- 4
با دل خونشده چون نافه خوشش بايد بود * هركه مشهور جهان گشت به مشكيننفسى
3 5
لمع البرق من الطّور و آنست به « 106 » * فلعلّى لك آت بشهاب قبس « ( 4 ) »
6
هامش
( 101 ) [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) خواجه تورانشاه
( 103 ) مدح
( 104 ) [ حافظ و شيرينپسر ] ( ر ك ف ) .
( 105 ) شاهبازان طريقت
( 106 ) طور و وادى ايمن ( ر ك ف ) .
( 107 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است در ر ى ط و سودى ، خ : حافظ ،
( 2 ) هنىتر يعنى بىرنجتر و بىمشقّتتر و گواراتر ، هنى كامير آنچه بىدسترنج رسد كسى را و گوارنده از طعام و شراب و منه قوله تعالى فكلوه هنيئا مريئا ( منتهى الارب )
( 3 ) ايهام است بين تاريخ جلالى معروف و لقب ممدوح خواجه درين غزل جلال الدّين تورانشاه وزير شاه شجاع ،
( 4 ) اشاره است به آيهء شريفه فلمّا قضى موسى الاجل و سار باهله آنس من جانب الطور نارا الخ و نيز اين آيه :إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ ناراً سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ، - و آنس از باب افعال چنان كه در دو آيهء شريفه ملاحظه شد هميشه متعدّى بنفس است و متعدّى بباء استعمال نشده بنابرين «آنَسْتُبه » در بيت خواجه از باب ضرورت شعر و باء زائده خواهد بود ،
* . اين بيتها را ندارد
( 1 ) . بلهوسى