317 5
بگذر از نام و ننگ خود حافظ * ساغر مى طلب كه مخمورى
5
454 [ ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى ] « 107 »
445 1
ز كوى يار مىآيد نسيم باد نوروزى * ازين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى
1 2
چو گل گر خردهء « 1 » دارى خدا را صرف عشرت كن * كه قارون را غلطها داد سوداى زراندوزى
2 3
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مى لعلست * كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزى « ( 1 ) » « * »
- 4
بصحرا « 2 » رو كه از دامن غبار غم بيفشانى * بگلزار « 3 » آى كز بلبل « ( 2 ) » غزل گفتن بياموزى
8 5
چو امكان خلود اى دل درين فيروزهايوان نيست * مجال عيش فرصت دان به فيروزىّ و بهروزى « * » « 101 »
- 6
طريق كامبخشى چيست ترك كام خود كردن * كلاه سرورى آنست كز اين ترك بردوزى « 102 »
5 7
سخن در پرده مىگويم چو گل از غنچه بيرون آى * كه بيش از پنجروزى نيست حكم مير نوروزى « ( 3 ) » « 103 »
3 8
ندانم نوحهء قمرى به طرف جويباران « 4 » چيست * مگر او نيز همچون من غمى دارد شبانروزى « 104 »
6 9
ميى دارم چو جان صافىّ و صوفى مىكند عيبش « 105 » * خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزى
4 10
جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اى شمع * كه حكم آسمان اينست اگر سازى و گر سوزى « 106 »
7
هامش
( 101 ) دم حافظ
( 102 ) لذّت ترك لذّت و ترك دنيا
( 103 ) از غنچه در آمدن ( ر ك ف ) .
( 104 ) فراق و جدايى و نوحه و سريان عشق
( 105 ) تصوّف
( 106 ) فراق و جدايى
( 107 ) ساده عالى ولى بيت ششم و هفتم نشان مىدهد كه عرفانى است
( 1 ) اين بيت را با بيت پنجم و سه بيت آخر اين غزل فقط در نخ كه نسخهء بسيار قديمى معاصر يا قريب العصر با خواجه است دارد و در ساير نسخ ندارد ، - « تخت فيروزى » چنين است واضحا در نخ با تاء دو نقطه ولى شايد در اصل « بخت فيروزى » بوده است با باء موحده ( ؟ ) ،
( 2 ) چنين است در نخ ق س و سودى : حافظ ( بجاى بلبل ) ولى اين سه نسخهء اخير اين بيت را در آخر غزل دارند بجاى بيت تخلّص نه در اينجا ،
( 3 ) براى تفسير « مير نوروزى » رجوع شود بحواشى آخر كتاب ،
( 1 ) . خردهاى
( 2 ) . به بستان شو كه از بلبل رموز عشق گيرى ياد
* . اين بيتها را ندارد
( 3 ) . به مجلس آى كز حافظ
( 4 ) . به طرف جويبار از چيست