316 8
كلاه سروريت كج مباد بر سر حسن * كه زيب بخت « 101 » و سزاوار ملك و تاج سرى
13 9
به بوى زلف و رخت مىروند و مىآيند * صبا ب غاليهسائىّ و گل به جلوهگرى « 102 »
14 10
چو مستعدّ نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود وقت بىبصرى « 103 »
2 11
دعاى گوشهنشينان بلا بگرداند * چرا به گوشهء چشمى به ما نمىنگرى
6 12
بيا و سلطنت از ما بخر به مايهء حسن * و زين معامله غافل مشو كه حيف خورى
5 13
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است « 104 » * نعوذ باللّه اگر ره به مقصدى نبرى « * » « 105 »
- 14
بيمن همّت حافظ اميد هست كه باز * ارى اسامر ليلاى ليلة القمر « 106 »
11
453 [ اىكه دايم به خويش مغرورى « 109 » ]
444 1
اىكه دايم به خويش مغرورى * گر ترا عشق نيست معذورى
1 2
گرد ديوانگان عشق مگرد * كه بعقل عقيله « ( 1 ) » مشهورى « 107 »
2 3
مستى عشق نيست در سر تو * رو كه تو مست آب انگورى « 108 »
3 4
روى زردست و آه دردآلود * عاشقان را دواى « ( 2 ) » رنجورى
4
هامش
( 101 ) تخت ( ظ )
( 102 ) سريان عشق در جميع موجودات و ولايت ولىّ
( 103 ) سريان عشق در جميع موجودات و ولايت ولىّ
( 104 ) طريق عشق خطرناك است ( ر ك ف ) .
( 105 ) نجوى : «مرا در اين ظلمات آنكه رهنمايى كرد * نياز نيمشبى بود و گريهء سحرى» [ توبه و گريه سحرى ] ( ر ك ف ) .
( 106 ) جبر و اختيار ، مقام وصول و لقاء الله
( 107 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) .
( 108 ) مستى عشق و مستى آب انگور
( 109 ) عرفانى متوسط
( 1 ) عقيله در اصل بمعنى زن مخدّرهء گرامى شريف نجيب است و سپس اتّساعا بر هر چيز نفيس شريف اطلاق كنند از ذوات معانى ، - « و عقيلة كل شىء اكرمه و فى حديث علىّ المختصّ بعقائل كراماته جمع عقيلة و هي فى الاصل المراء الكريمة النفيسة ثم استعمل فى الكريم من كلّ شىء من الذوات و المعانى و منه عقائل الكلام » ( لسان العرب ) ،
( 2 ) چنين است در جميع نسخ خطّى موجود نزد اينجانب بدون استثناء نسخ چاپى گواه
* . اين بيت را ندارد