314 3
ساعد آن به كه بپوشى « ( 1 ) » تو چو از بهر نگار * دست در خون دل پرهنران مىدارى
4 4
نه « 1 » گل از دست غمت رَست و نه بلبل در باغ * همه را نعرهزنان جامهدران مىدارى « 101 »
3 5
اىكه در دلق ملمّع طلبى نقد « 2 » حضور « 102 » * چشم سرّى « ( 2 ) » عجب از بىخبران مىدارى
5 6
چون « 3 » توئى نرگس باغ نظر اى چشم و چراغ * سر چرا بر من دلخسته گران مىدارى
6 7
گوهر جام جم از كان جهانى دگرست « 103 » « 104 » * تو تمنّا ز گل كوزهگران مىدارى
7 8
پدر تجربه اى دل توئى آخر ز چه روى * طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى « 105 »
8 9
كيسهء سيم و زرت پاك ببايد پرداخت * اين « ( 3 ) » طمعها كه تو از سيمبران مىدارى « * » « 106 »
- 10
گرچه رندىّ و خرابى گنه ماست ولى « 4 » * عاشقى گفت كه تو بنده بر آن مىدارى
9
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ * چه توقّع ز جهان گذران مىدارى
10
451 [ خوش كرد ياورى فلكت روز داورى ] « 110 »
442 1
خوش كرد ياورى فلكت روز داورى * تا شكر چون كنىّ و چه شكرانه آورى « 107 »
1 2
آنكس كه اوفتاد « 5 » خدايش گرفت دست * گو بر تو باد تا غم افتادگان خورى « 108 »
3 3
در كوى عشق شوكت شاهى نمىخرند * اقرار بندگى كن و اظهار چاكرى « 109 »
2
هامش
( 101 ) عشق عمومى الهى
( 102 ) نقد حضور
( 103 ) روح ، دل ، خدا
( 104 ) جهان ديگر يا انسان قبل الدنيا ( ر ك ف ) .
( 105 ) [ حافظ و شيرينپسر ] ( ر ك ف ) .
( 106 ) جذبهء عارفانه
( 107 ) شكر انعام الهى
( 108 ) غم افتادگان
( 109 ) فروتنى
( 110 ) عرفانى عالى و بند و اندرز به شاه وقت
( 1 ) چنين است در اكثر نسخ ، خ : نپوشى ،
( 2 ) چنين است در اكثر نسخ ، بعضى ديگر : سيرى ، پاره ديگر : خيرى ،
( 3 ) بعضى نسخ : زين
( 1 ) . تا صبا بر گل و بلبل ورق حسن تو خواند
( 2 ) . ذوق حضور
( 3 ) . نرگس باغ نظر چون توئى اى چشم و چراغ
* . اين بيت را ندارد
( 4 ) . ماست همه
( 5 ) . اوفتاد و خدايش