313 7
نام « 1 » نيك ار طلبد « ( 1 ) » از تو غريبى چه شود * توئى امروز درين شهر كه نامى دارى
5 8
بس دعاى سحرت مونس « 2 » جان خواهد بود * تو كه چون حافظ شبخيز غلامى دارى « 101 »
7
449 [ اىكه مهجورى عشّاق روا مىدارى ] « 106 »
440 1
اىكه مهجورى عشّاق روا مىدارى * عاشقان را « 3 » ز بر خويش جدا مىدارى
1 2
تشنهء باديه را هم به زلالى درياب * به اميدى كه درين ره به خدا مىدارى
2 3
دل ببردىّ « 4 » و بحل كردمت اى جان ليكن * به ازين دار نگاهش كه مرا مىدارى
3 4
ساغر ما كه حريفان دگر مىنوشند * ما تحمّل نكنيم ار تو روا مىدارى
4 5
اى مگس حضرت « 105 » « ( 2 ) » سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
5 6
تو بتقصير خود افتادى ازين در محروم * از كه مىنالى و فرياد چرا مىدارى « 102 »
6 7
حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند * سعى « 5 » نابرده چه امّيد عطا مىدارى « 103 » « 104 »
7
450 [ روزگاريست كه ما را نگران مىدارى « 107 » ]
441 1
روزگاريست كه ما را نگران مىدارى * مخلصان را نه به وضع دگران مىدارى
1 2
گوشهء چشم رضائى به منت باز نشد * اينچنين عزّت صاحبنظران مىدارى
2
هامش
( 101 ) سحرخيزى حافظ ( ر ك ف ) .
( 102 ) حافظ و مسألهء اختيار
( 103 ) حافظ و مسألهء اختيار
( 104 ) سعى و عمل
( 105 ) اينجا « حضرت » ، « عرصه » شده است و در حقيقت تكميل شده است .
رجوع شود به مقام حافظ [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 106 ) ساده و ما فوق متوسط و داراى دو بيت خوب
( 107 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است در خ ، نخ ر و سودى : نامى ار مىطلبد ، ق م : كامى ار مىطلبد ،
( 2 ) چنين است در جميع نسخ قديمه كه نزد اينجانب حاضر است و نيز در شرح سودى ، نسخ چاپى : عرصهء ،
( 1 ) . نامى ار مىطلبد از تو
( 2 ) . سحرت حارس جان
( 3 ) . بندگان را
( 4 ) . دل ربودى و
( 5 ) كار ناكرده . .