تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
309 8
ز پرده نالهء حافظ برون كى افتادى * اگر نه همدم مرغان صبح‌خوان بودى « 101 »
7

443 [ چو سرو اگر بخرامى دمى به گلزارى ] « 103 »

434 1
چو سرو اگر بخرامى دمى به گلزارى * خورد ز غيرت روى تو هر گلى خارى « 102 »
1 2
ز كفر زلف تو هر حلقهء « 1 » و آشوبى * ز سحر چشم تو هر گوشهء « 2 » و بيمارى
2 3
مرو چو بخت من اى چشم مست يار به خواب * كه در پيست ز هر سويت آه بيدارى
3 4
نثار خاك رهت نقد جان من هرچند * كه نيست نقد روان را بر تو مقدارى
4 5
دلا هميشه مزن لاف « 3 » زلف دلبندان * چو تيره‌راى شوى « 4 » كى گشايدت كارى
5 6
سرم برفت و زمانى به سر نرفت اين كار * دلم گرفت و نبودت « 5 » غم گرفتارى
6 7
چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آى * به خنده گفت كه اى حافظ اين چه پرگارى « ( 1 ) »
7

444 [ شهريست پرظريفان وز هر طرف نگارى ] « 104 »

435 1
شهريست پرظريفان وز هر طرف نگارى * ياران صلاى عشقست گر مىكنيد كارى
1 2
چشم فلك « 6 » نبيند زين طرفه‌تر « 7 » جوانى * در دست كس نيفتد زين خوب‌تر نگارى
2
هامش
( 101 ) حافظ ، همدم مرغان صبح‌خوان ( ر ك ف ) . ( 102 ) غيرت ( حسادت ) ( 103 ) ساده و متوسط ( 104 ) ساده و بالاتر از متوسط ( 1 ) چنين است در ق م س نخ بحافظ كه اين چه پرگارى ، خ : كه حافظ چه جاى پارگارى ، - تصحيح قطعى اين مصراع و حاقّ مقصود از آن درست معلوم نشد و گويا خواجه كلمهء « پرگار » را در يك معنى ديگرى غير معنى افزار معروف نيز استعمال مىكرده است شايد بمعنى مكر و حيله و تدبير و افسون و نحو ذلك چنان كه ازين بيت ديگر او گويا استنباط مىشود :گر مساعد شودم دايرهء چرخ كبود * هم بدست آورمش باز به پرگار دگر( غزل 252 ) ، ( 1 ) . حلقه‌اى ( 2 ) . گوشه‌اى ( 3 ) . مزن راه زلف ( 4 ) . تيره‌راى شدى ( 5 ) . نبودت دل گرفتارى ( 6 ) . چشم جهان ( 7 ) . زين تازه‌تر