307 4
الا اى يوسف مصرى كه كردت سلطنت مغرور « 1 » * پدر را بازپرس آخر كجا شد مهر فرزندى
4 5
جهان پير رعنا را ترحّم در جبلّت نيست * ز مهر « 2 » او چه مىپرسى درو همّت چه مىبندى
5 6
همائى چون تو عالىقدر حرص استخوان « 3 » تا كى « ( 1 ) » * دريغ آن سايهء همّت « ( 2 ) » كه بر نااهل افكندى
6 7
درين بازار اگر سوديست با درويش خرسندست * خدايا منعمم گردان به درويشىّ و خرسندى « * » « 101 »
7 8
بشعر حافظ شيراز مىرقصند و مىنازند * سيهچشمان كشميرىّ « ( 3 ) » و تركان سمرقندى « ( 4 ) »
9
441 [ چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى ] « 102 »
432 1
چه بودى ار دل آن ماه « 4 » مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى « ( 5 ) »
1
هامش
( 101 ) درويش خرسند
( 102 ) ساده و متوسط
( 1 ) چنين است در اكثر نسخ ، نخ س : حيفست ، خ : سهلست ( ؟ ) ،
( 2 ) چنين است در اكثر نسخ قديمه ق س ى : دولت
( 3 ) چنين است در جميع نسخ مگر خ كه « شيرازى » دارد ،
( 4 ) چنين است بيت مقطع اين غزل در اكثر نسخ ديوان كه بدست است ، نخ در بجاى اين بيت بيت ذيل را دارند : به خوبان دل مده حافظ ببين آن بىوفائىها كه با خوارزميان كردند تركان سمرقندى ، و گويا در حقيقت خواجه بيت مقطع را ابتدا به همين نحو فرموده بوده و بعدها ببيت متن تبديل كرده است چه مورّخ مشهور قريب العصر با حافظ عبد الرزّاق سمرقندى در كتاب مطلع السعدين و مجمع البحرين در ذيل حوادث سنهء 781 تصريح كرده كه خواجه اين غزل را با همين مقطع يعنى به خوبان دل مده الخ در اشاره بفتح خوارزم بدست امير تيمور در اواسط سنهء هفتصد و هشتاد و يك و نهب و تخريب آن بلده كه در آن عصر مشهور آفاق و موطن صناديد عالم و مسكن نحارير بنىآدم بوده فرموده است ( عين عبارت مطلع السّعدين بتمامه ان شاء اللّه در حواشى آخر كتاب نقل خواهد شد ) ، پس معلوم مىشود چنان كه در بالا گفته شد كه ظاهرا خواجه ابتدا مقطع اين غزل را به همين نحو كه در حاشيهء مثبت است فرموده بوده و سپس به عللى كه معلوم نيست و شايد پس از ورود امير تيمور بفارس آن بيت را ببيت متن كه مطابق با اكثريت نسخ متداولهء ديوان است بدل كرده است -
( 5 ) در بسيارى از نسخ پارهء ابيات اين غزل با غزل بعد ما يكديگر مخلوط و مكرّر شده است ،
( 1 ) . سلطنت مشغول
( 2 ) . ز عشق او چه مىجويى
( 3 ) . حرص استخوان حيف است
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :به خوبان دل مده حافظ ببين آن بىوفائىها * كه با خوارزميان كردند تركان سمرقندى8
( 4 ) . آن يار