تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
300 5
بزن در پرده چنگ اى ماه مطرب * رگش بخراش تا بخروشم از وى
5 6
گل از خلوت بباغ آورد مسند * بساط زهد همچون غنچه كن طى « * »
- 7
چو چشمش مست را مخمور مگذار * به ياد لعلش اى ساقى بده مى « * »
- 8
نجويد جان از آن قالب جدائى * كه باشد خون جامش در رگ و پى « * »
- 9
زبانت دركش اى حافظ زمانى * حديث بىزبانان بشنو از نى « 101 »
6

432 [ مخمور جام عشقم ساقى بده شرابى ] « 102 »

424 1
مخمور جام عشقم ساقى بده شرابى * پر كن قدح كه بىمى مجلس ندارد آبى
1 2
وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد * مطرب بزن نوائى ساقى بده شرابى
2 3
شد حلقه قامت من تا بعد ازين رقيبت * زين در دگر نراند ما را به هيچ بابى « ( 1 ) »
3 4
در انتظار رويت ما و اميدوارى « 1 » * در عشوهء وصالت ما و خيال و خوابى
4 5
مخمور آن دو چشمم آيا كجاست جامى * بيمار آن دو لعلم آخر كم از جوابى
5 6
حافظ چه مىنهى دل تو در خيال خوبان * كى تشنه سير گردد از لمعهء سرابى
6
هامش
( 101 ) موسيقى ( 102 ) ساده و متوسط ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ ، خ :هردم ز در نراند ما را به هيچ بابى، * . اين بيتها را ندارد ( 1 ) . ما و اميد روزى