303 5
در گوشهء سلامت مستور چون توان بود * تا نرگس تو با ما گويد رموز مستى
7 6
آن روز ديده بودم اين « 1 » فتنها كه برخاست * كز سركشى زمانى با ما نمىنشستى
8 7
عشقت بدست طوفان خواهد سپرد حافظ « * » * چون برق ازين كشاكش پنداشتى كه جستى
-
436 [ آن غاليهخط گر سوى ما نامه نوشتى ] « 105 »
427 1
آن غاليهخط گر سوى ما نامه نوشتى * گردون ورق هستى ما در ننوشتى
1 2
هرچند كه هجران ثمر وصل برآرد « 101 » * دهقان جهان كاش « 2 » كه اين تخم نكشتى
2 3
آمرزش نقدست كسى را كه در اينجا * ياريست چو حورىّ و سرائى چو بهشتى « * * » « 102 »
3 4
در مصطبهء عشق تنعّم نتوان كرد * چون بالش زر نيست بسازيم به خشتى
5 5
مفروش بباغ ارم و نخوت شدّاد * يك شيشه مى و نوش لبىّ و لب كشتى
6 6
تا كى غم دنياى « 3 » دنى اى دل دانا * حيفست ز خوبى كه شود عاشق زشتى « 103 » « 104 »
7 7
آلودگى خرقه خرابىّ جهانست * كو راهروى اهل دلى پاكسرشتى
8 8
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ * تقدير چنين بود چه كردى كه نهشتى « ( 1 ) »
9
هامش
( 101 ) ثمرهء هجران وصل است .
( 102 ) آمرزش نقد
( 103 ) مقام انسان
( 104 ) دم حافظ چه و مى است ؟
( 105 ) ساده و متوسط
( 1 ) در اين غزل در نسخ مختلفه سه بيت ذيل را يا بعضى از آنها را علاوه دارند :تنها نه منم كعبهء دل بتكده كرده * در هر قدمى صومعهء هست و كنشتىكلكت كه مريزاد زبان شكرينش * مهر ( از ) تو نديد ار نه سلامى ( جوابى ) بنوشتىجهل من و علم تو فلك را چه تفاوت * آنجا كه بصر نيست چه خوبىّ و چه زشتى، ( 1 ) . آن فتنهها
* . اين بيت را ندارد
( 2 ) . كاج كه اين
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :تنها نه منم كعبهء دل بتكده كرده * در هر قدمى صومعهاى هست و كنشتى4
( 3 ) . دنيىّ دنى