تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
301

433 [ اىكه بر ماه از خط مشكين نقاب انداختى ]

425 1
اىكه بر ماه از خط مشكين نقاب انداختى * لطف كردى سايهء « 1 » بر آفتاب انداختى
1 2
تا چه خواهد كرد با ما آب « 2 » « ( 1 ) » و رنگ عارضت * حاليا نيرنگ « 3 » نقشى خوش « ( 2 ) » بر آب انداختى
2 3
گوى خوبى بردى از خوبان خلّخ شاد باش * جام كيخسرو طلب كافراسياب انداختى
3 4
هركسى با شمع رخسارت بوجهى عشق باخت « 101 » * زان ميان پروانه را در اضطراب انداختى « * »
4 5
گنج عشق خود نهادى در دل ويران ما * سايهء دولت برين كنج خراب انداختى « 102 »
6 6
زينهار از آب آن عارض كه شيران را از آن * تشنه‌لب كردىّ و گردان را در آب انداختى
7 7
خواب بيداران ببستى و وانگه نقش خيال * تهمتى بر شب‌روان خيل خواب انداختى
8 8
پرده از رخ برفكندى يك نظر در جلوه‌گاه * وز حيا حور و پرى را در حجاب انداختى
9 9
باده نوش از جام عالم بين كه بر اورنگ جم * شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختى
10 10
از فريب نرگس مخمور و لعل مىپرست * حافظ خلوت‌نشين را در شراب انداختى « 103 »
11 11
وز براى صيد دل در گردنم زنجير زلف * چون كمند خسرو مالك رقاب انداختى
12 12
داور دارا شكوه اى آنكه تاج آفتاب * از سر تعظيم بر خاك جناب انداختى « 104 »
13 13
نصرة الدّين شاه يحيى آنكه خصم ملك را « 105 » * از دم شمشير چون آتش در آب انداختى
14
هامش
( 101 ) سريان عشق در جميع موجودات ( 102 ) عشق خدا در دل انسان ( 103 ) حافظ خلوت‌نشين ( 104 ) مدح ( 105 ) نصرة الدين شاه يحيى ( ر ك ف ) . ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ ، خ نخ : تاب ، ( 2 ) خ نخ ل م : نقش خود ( 1 ) . سايه‌اى ( 2 ) . تاب و رنگ ( 3 ) . بىرنگ نقش خود * . بيت زير بعد از اين بيت آمده است :طاعت من گرچه از مستى خرابم رد مكن * كاندرين شغلم به اميد ثواب انداختى5