299 2
ذخيرهء « 1 » بنه از رنگ و بوى فصل بهار * كه مىرسند ز پى رهزنان بهمن و دى
2 3
چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله چه مىكنى هىهى
3 4
شكوه سلطنت و حسن « ( 1 ) » كى ثباتى داد * ز تخت جم سخنى مانده است و افسر كى « * »
- 5
خزينهدارى « ( 2 ) » ميراثخوارگان كفرست * بقول مطرب و ساقى بفتوى دف و نى « * * »
4 6
زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند « 101 » * مجو ز سفله مروّت كه شيئه لاشيىء
6 7
نوشتهاند بر ايوان جنّة المأوى * كه هركه عشوهء دنيا خريد واى بوى « 102 »
7 8
سخا نماند سخن طى كنم شراب كجاست * بده به شادى روح و روان حاتم طى
8 9
بخيل بوى خدا نشنود بيا حافظ * پياله گير و كرم ورز و الضّمان على
9
431 [ لبش مىبوسم و درمىكشم مى ] « 103 »
423 1
لبش مىبوسم و درمىكشم مى * به آب زندگانى بردهام پى
1 2
نه رازش مىتوانم گفت با كس * نه كس را مىتوانم ديد با وى
2 3
لبش مىبوسد و خون مىخورد جام * رخش مىبيند و گل مىكند خوى
3 4
بده جام مى و از جم مكن ياد * كه مىداند كه جم كى بود و كى كى
4
هامش
( 101 )زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند( 102 ) عشوهء دنيا
( 103 ) ساده و متوسط
( 1 ) چنين است در خ ك ، باقى نسخ : حكم ،
( 2 ) ر : خزانهدارى ،
( 1 ) . ذخيرهاى
* . اين بيت را ندارد
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :چو هست آب حياتت به دست ، تشنه ممير * فلا تمت و من الماء كلّ شىء حى5